تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٨ - تقرير عرفانى مطلب
معدوله نمىگوييم ذات هر چيزى در ازل نبوده است، تا چيزى به عنوان موضوع باشد و در محمول معناى عدمى براى او ثابت شود، بلكه اصلًا به عنوان موضوع چيزى نبوده، يعنى به نحو كثرت در ازل نبوده است.
و معناى سخن ما كه گفتيم: «بالسلب البسيط» اين است كه سلبِ كون در ازل با سالبه بسيطه، منتفى به انتفاء موضوع است، زمانى كه ازل ملاحظه شود يعنى: نبودِ معلوم در ازل. لكن آنچه وجودات خاصه به او منكشف است، نحو اعلى از هر وجودى به طريق بساطت و وحدت، نه تركيب و كثرت است. تركيب و كثرت در «ما به الكشف» نيست، بلكه در معلوم در ما لا يزال است.
تقرير عرفانى مطلب
اين تقرير حِكْمى بود كه حاجى كرد. تقرير ديگرى هم عرفا دارند [١] كه نتيجه آن با تقرير اول يكى است ولى دو تقرير دو راه بوده كه به يك منزل مىرسند. بيان صوفيه اين است كه: هر موجود ممكنى كه در خارج هست، يك نحوه وجودى دارد كه متحقق، اوست و يك حد و تعينى دارد كه اختراع عقل بوده و اعتبارى مىباشد و تحققى ندارد كه از تحقق وجود، بيگانه باشد.
پس ماهيت تحققى جدا از تحقق وجود ندارد و ماهيت و وجود در خارج به يك تحقق متحقق مىباشند، منتها موجود يك وجودى دارد و يك تعين و حدى كه آن ماهيت و نحوه وجود است، خلاصه در خارج دو تحقق نيست. و همچنين تحقق كليه اسماء و صفات ذاتىِ وجود، غير از تحقق وجود نيست، همان يك وجود است كه اسماء و صفات ذاتى به تحقق آن متحقق هستند و در معنى، اين اوصاف در مرتبه تحقق عين وجودند، مثل وحدت وجود و بساطت آن كه آنها به غير از تحقق وجود، تحقق ديگرى ندارند، حيات و قدرت و علم نيز چنين است.
[١] رجوع كنيد به: فتوحات مكيه، ج ٣، ص ٤٨٣؛ مصباح الانس، ص ٨٣؛ شرح فصوص الحكم قيصرى، ص ١٦- ١٨؛ تمهيد القواعد، ص ١٣٢- ١٣٧.