تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٧ - معلول از رتبه خود ترقى نمىكند
بحقيقتها الوجودية در ذات حضرت ذو الجلال باشند و لازمه اين سخن وحدت وجودات نظام عالم با مبدأ است و اينكه صرف الوجود، عبارت از حقيقت وجود از نقطه اعلى تا نقطه پايين باشد.
و به عبارت ديگر: بعد از قول به القاى حدودات و دروغ بودن و واقعيت نداشتن آنها، هيچ وجودى نيست كه از وجود حقيقيه فعليه منفك و ممتاز باشد و با توجه به آنچه گفته شد كه متحقق وجود است و حضرت حق هم صرف الوجود است، يعنى وجودى كه وجود حق فاقد كمال آن باشد نيست و الّا موجب نقص حق از آن وجود شده و باعث تحدد و محدوديت و تعين حق شده و براى حضرت حق ماهيت ثابت مىشود، بلكه تمام هويت ذات تمام هويت كمال است و لا يشذّ عنه مثقال ذرّة من الكمال و لا يشذّ عن حيطة وجوده و مرتبة ذاته ذرّة من حقيقة الوجود، نتيجه اين مىشود كه بگوييم: او عين همه وجودات است و هر كجا وجودى است ذات اوست.
معلول از رتبه خود ترقى نمىكند
و ليكن اين توهم فاسد است؛ زيرا اگر حقيقت معلوليت درك شود، معلوم مىشود كه تجافى وجود معلول از مرتبه خود محال است و ابداً ترقى وجودى كه هيچ استعداد تجافى ندارد، ممكن نيست؛ زيرا معلوليت به تمام هويت وجوديه معلول است و معلول به تمام ذات، يعنى به تمام وجود غير از معلوليت چيزى نيست و اين هويت صادره، هويتى متقوم به علت است.
و علت به تمام هويت و ذات خود- بعد از اين مراد از ذات، وجود است- حقيقتى مقوّم معلول است و علت به تمام ذات خود، برابر عليت است و در خارج حيثيتى وراى حيثيت عليت ندارد، كه عليت از جزء ذات و يا از خارج ذات آن منتزع باشد، بلكه تمام ذات آن، عين علت است. چنانكه گفتيم: مفاهيم كماليه در بارى- تبارك و تعالى- عين ذات است، يعنى تمام ذات قدرت است و تمام ذات علم است و تمام ذات وجود است، بدون اينكه در مقابل هر يك، ما بازائى غير ما بازاء ديگرى باشد، بلكه