تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٤ - ردّ توهم عدم امكان تعلق علم تفصيلى به غير موجودات فعلى
حيثيت وجوديه است و چون علوّ و جلالت ذات به حيثيت وجوديه مرتبه ذات است كه داراى صرافت و كمال وجود باشد، هيچ حيثيت وجوديهاى نمىتواند در مرتبه ذات نباشد و اگر وجودى باشد كه مرتبه ذات داراى آن وجود نباشد، ذات از تماميت خارج مىشود.
و الحاصل: تمام شئون معلول از شئون علت است و علت در مرتبه ذات داراى تمام كمالات معلول خود مىباشد و «لا يشذّ عنها شىء من كمالاته» و معلول به تمام هويت صادر از علت است و علت هم به تمام هويت خود داراى كمالات معلول است و صدور معلول- بهويته، لا بحده و تعينه- از علت، صدور كمال از كمال است، چنانكه علم به صورت ملكه، در مرتبه ذات يك علم مجرد و يك هويت بسيطه است كه از آن علوم محدوده توليد و ايجاد مىشود و تفاصيل علوم از آن پنهان نيست. و خلاصه:
هر جا نور حقيقت وجود رفته اظلال و سايهها و حدود و ماهيات از قوه تخيليه خرافيه به وهم آمده است و چون اين اظلال و حدود، واقعيت ندارند، علم به آنها خطاست.
علم به ذات كه صرف الوجود و بسيط است، تمام ذرات وجود در آن مرتبه به كشف تفصيلى مشهود و عيان است.
ردّ توهم عدم امكان تعلق علم تفصيلى به غير موجودات فعلى
اگر اشكال شود كه اين نسبت به موجودات فعلى درست است، اما نسبت به وجوداتى كه هنوز نيامده و فعلًا حقيقت خارجى ندارد نمىتوان گفت: كشف آنها در مرتبه ذات، كشف تفصيلى است؛ چون وجودى نيست تا كشفى باشد، بلكه معدوم مطلق است و معدوم مطلق خارجاً چيزى نيست كه مركز علم باشد.
جواب اين اشكال اين است كه: حقيقت عليت معلوم نشده و اگر معلوم شود، اين عويصه حل مىشود. عليت چيزى براى چيزى، اين نيست كه علت، عدمى را به وجود قلب كند، عدم مطلق چيزى نيست تا از او وجودى بيرون بيايد بلكه حقيقت عليت همان بسط كمال است و با اين بسط، نقصى در علت پيدا نمىشود بلكه اين بسط،