تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٣ - حق تعالى از كمالات متوهمه عارى است
بوده و كاشفى خيالى و حكايتى دروغ و ضلالت و نقص مىباشد.
منتها ما در تعيين مصداق اصرار داريم كه بگوييم: علم به ماهيات و اعدام مضاف و عدم مطلق از قبيل قسم دوم است و علم به اينكه «شريك البارى ممتنع» و «اجتماع النقيضين محال» خطاست و گمان مىشود كه علم است و همچنين علم به «شريك البارى ليس بموجود» نيز، با در نظر داشتن اينكه موضوع و شريك البارى يك نحوه تحقق و نفس الامريتى داشته باشد، خطا بوده و علم حقيقى نبوده و نقص مىباشد.
قضيه موجبه «شريك البارى ممتنع» هيچ مطابق ندارد و صرف صورت تصديق است و مفهوم شريك البارى در نفس موجود بوده و بر اين موجود فى النفس حكم مىشود، اگر چه گمان شود كه شريك البارى داراى منكشف باشد ليكن خارجاً به هيچ نحوى تحقق و تقررى ندارد.
و ما مدعى هستيم كه علم به ماهيات با علم به قضيه «شريك البارى ممتنع» تفاوتى ندارد؛ اگر شريك البارى خارجاً متحقق است ماهيات هم متحقق مىباشند و اگر شريك البارى به هيچ نحو نيست، ماهيات هم به هيچ نحوى نيستند.
و بالجمله: در قضيه «الماهية من حيث هى ليست الّا هى» اگر قائل باشيم كه ماهيت از حيثيت ماهيتى تحققى دارد و روى اين حيثيت است كه «ليست الّا هى» غلط است و ضلالت است و از اكاذيب مىباشد. بنا بر اين ما مدعى هستيم كه ماهيات قابل تعلق علم نبوده و حدودات و تعينات هيچ مىباشند و تحققى ندارند و اعدام مضاف خارجيت ندارند و عدم مطلق هيچ نفس الامريتى ندارد.
و همچنين مدعى هستيم: چنانكه شريك البارى وجود ندارد و هيچ گونه تحققى؛ حقيقى و مجازى براى او نيست، ماهيات هم به همين نحو حقيقةً و مجازاً داراى وجود و تحقق نبوده و آنچه تحقق دارد ذات و حقيقت وجود است و غير وجود هيچ است. اينكه تو عالَمِ هستى را با اين وجود جسمى ديده و گمان مىكنى كه مقدارى هست و عالم محدود به حدود كذائيه نفس الامريه مىباشد، غلط است. در عالم غير حيثيت وجودى و غير حقيقت وجود چيزى نيست و در مرتبه تمام ذات صرف