تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٢ - صرافت و ذو مراتب بودن ذات
حمل «الانسان موجود» يا «العقل موجود» مىباشد.
بعد از روشن شدن اين مطلب كه مفهوم عقل و انسان و همچنين تا آخرين درجه سلسله نظام عالم، غير از مفهوم وجود است، اكنون تغاير مصداقى آنها را نيز اثبات مىنماييم.
حمل موجود بر انسان، حمل بالذات نيست؛ زيرا موجود بالذات، وجود است و انسان بالعرض موجود است- كما ستعرف- به خلاف حمل در «اللّه موجود» كه مانند حمل در «زيدٌ زيدٌ» بوده و محمول حقيقةً عين موضوع مىباشد.
بنا بر اين: اگر بگوييم: «اللّه موجود» مثل اين است كه بگوييم: «الوجود موجود»؛ زيرا «اللّه» مانند انسان از حدى كه مقابل وجود باشد حكايت نمىكند بلكه اللّه و موجود و عالم و قادر و مدرك همه از يك ذات، حكايت مىنمايند. «الرحمن، الرحيم، القادر، العالم هو الموجود» و حمل موجود بر اينها بالذات مىباشد ولى حمل موجود بر انسان ثانياً و بالعرض بوده و اولًا و بالذات بر وجود محمول مىباشد.
و الحاصل: در «الانسان موجودٌ»، محمول عين موضوع نيست، ولى در «اللّه موجودٌ» و «زيدٌ زيدٌ» محمول عين موضوع است؛ زيرا در اوّلى موضوع و محمول از دو چيز مباين با يكديگر حكايت نموده، ولى در دومى موضوع و محمول هر دو از يك هويت حكايت مىكنند.
البته هويت هر معلولى، معلوليت است، و هويت علت هم عليت است و علت مقتضى و جاعل ذات معلول بوده و جعل به ذات و وجود و حيثيت تحصّليه و متحققه معلول مىخورد؛ گرچه از احكام معلوليت اين است كه فاقد كمال مرتبه علت خود مىباشد. پس قهراً در معلول يك جهت وجدان و يك جهت فقدان خواهد بود؛ جهت وجدان عبارت از جهت تحصلى و تحققى است كه جعل به او خورده است و جهت فقدان جهت عدم كمال مرتبه علت است و به حكم سنخيت بين علت و معلول، حقيقت و هويتى از علت متحقق مىشود كه واجد مرتبهاى از كمال بوده و داراى چيزى باشد كه از جنس حقيقت علت است و لو به نحو كمال و تمام در علت نباشد.