تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١١ - صرافت و ذو مراتب بودن ذات
پس با توجه به اصالت وجود كه در عالم، وراى يك هويت صرفه، متحصلى نبوده و در مقابل مفاهيم كماليه هم نمىتواند جهت عدمى باشد؛ چون جهت عدمى نقص بوده و از اباطيل مىباشد و لذا بايد در مقابل مفاهيم كماليه، وجود باشد و وجود محدود هم مستلزم ماهيت و جهت حدى و نقصى وجود است كه از حد، مرتبه انتزاع مىشود و تمايز وجودى از وجود ديگر به حد است و اينكه مىبينيم مفاهيم كماليه از حضرت حق و ذات مبارك او انتزاع مىشود، ناچار بايد در مقابل آنها وجود باشد و چون وجود محدود در ذات خداوندى تصور ندارد؛ لذا بايد در مقابل آنها وجود غير محدود باشد و بيش از يك وجود غير محدود معنى ندارد؛ زيرا چيزى كه حد ندارد، ثانى ندارد. بنا بر اين: يك هويت بسيطه غير محدوده هست كه عبارت از هويت حقه حقيقيه نوريه وجوديه است.
صرافت و ذو مراتب بودن ذات
مقدمه ديگر اين است كه وقتى چيزى صرف و صاحب مراتب باشد، مرتبه صرف حافظ مراتب ديگر بوده و علت آن وجود صاحب مراتب مخلوط و غير صرف، حقيقت ذات تشكك و ذات مراتب خواهد بود. و چيزى كه در دار تحقق، صرف و صاحب مراتب باشد غير حقيقت وجود نيست.
اما اينكه حقيقتى غير حقيقت وجود نيست با مقدمه اصالت وجود ثابت شد.
اما اينكه حقيقت وجود صرف است و از نظر شدت و ضعف مراتب مختلف دارد و خداوند تبارك و تعالى صرف الوجود است و بقيه وجودات وجود مخلوط مىباشند و وقتى چيزى صرف و صاحب مراتب باشد، مرتبه صرف، تمام علت مراتب نازله و واجد آنهاست، برهانش اين است كه: از صادر اول و عقل گرفته تا بقيه مراتب عوالم عقل و ملكوت و طبيعت، وجودات ممكنه مىباشند؛ زيرا مفهوم عقل مثلًا غير از مفهوم وجود است و نمىتوان گفت عقل عين وجود است؛ چنانكه نمىتوان گفت انسان عين وجود است و قضيه حمل «الوجود موجود» غير از قضيه