تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٧ - صادر از حق وجود سعى بسيط است و بس
نموده و در اواسط يا اواخر كتابشان كه متعلمين يك قدم از دايره تقليد بيرون آمده و قشور اوهام از راه تربيت علمى زايل شد، آن گاه مىگويند: «الماهية من حيث هى ليست الّا هى» يعنى ماهيت موجود نبوده و وجود بالعرض معنى ندارد، اگر وجودِ بالحقيقه نباشد بالعرض آن هم فايده نداشته و نيستى خواهد بود. پس بايد ماهيات را كنار گذاشت «إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ». [١]
صادر از حق وجود سعى بسيط است و بس
وجودات صاحب ماهيات از حق صادر نشده و تشكيك در مراتب وجود باطل است، بلكه يك وجود مستطيل بسيط هست. اين طور نيست كه نخست عقل و سپس هيولايى باشد. هيولى با عقل اول يكى است، يعنى اصلًا حدى نيست تا دو چيز باشد و چيزى نيست كه وجود را مقيد و محدود سازد، بلكه بايد گفت: كلمه صدور را برداشته و يا بگوييد: صدور عبارت از ظهور است و صرف الوجودِ غير متعين ظهور داشته و اين وجود، بسيط مىباشد و اين طور نيست كه وجودى باشد و وجود ديگر ابسط از او، و عقل اول ابسط از همه و ليكن متعين، بلكه صرف الوجود با تمام ابسطيت و غير محدوديت ظهور كرده است. حال نام آن، چه ظهور و چه صدور و چه جلوه باشد همه يك كمال است كه ظهور نموده و يك جمال است كه تجلى كرده و غير از يك حقيقت نوريه واحده كه عبارت از وجود ابسط و وجود منبسط است، چيز ديگرى نيست و آن وجود است كه نور و ظهور و كمال و جمال است و حقيقت نوريه وجود است كه علم و قدرت و اراده است.
حقيقت نوريه وجوديه است كه به نحو غير محدود و غير متناهى، پهناور و مستطيل، با يك هويت و يك حقيقت و بدون مراتب و بدون تفاوت و بدون ماهيات و حدود، اعماق را پُر كرده و اين حدود غير از عدميات چيزى نبوده و شوائب و اوهام
[١] نجم (٥٣): ٢٣.