تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٠ - كلام محقق طوسى در علم بارى
علم واجب باشد، با توجه به اينكه علم خداوند با ذات او متحد است، بدون شك لازم مىآيد خدا عين اين موجودات باشد و حال آنكه بالضروره اين طور نيست.
اشكال ديگر آنكه: با توجه به اينكه علم خدا عين اوست، لازم مىآيد اين وجودات با اينكه غير او هستند عين علم او باشند.
و همچنين لازم مىآيد خداوند تبارك و تعالى كثير باشد؛ زيرا عين علم وى كثير است و متحد با اوست.
و هكذا لازم مىآيد معدومات كه موجود نيستند، معلوم خداوند نباشند؛ چون بنا بر اين مسلك، علم او عبارت از موجودات عينيه است و شكى نيست كه بسيارى از موجودات، فعلًا وجود حقه خارجيه عينيه ندارند.
و الحاصل: بايد اين اشكالات را بعد از اثبات مدعى رد كرد و گمان اين است كه اگر كسى نظر اشراقيون را تصور كند، براى تصديق آن كافى است، فقط زحمتى كه هست در تصور آن است و الّا بعد از تصور، تصديق آن محتاج مئونه نيست.
برهان محقق بر مطلب داراى مقدماتى است:
مقدمه اول اينكه: ذات خداوند متعال، علت جميع ما سوى است و حضرت حق، عالِم به ذات خويش است، بنا بر اين علم به ذات، علت علم به ما عدا است؛ زيرا علم به سبب، علت علم به مسبب نيز هست.
مقدمه ديگر اينكه: بلااشكال علم حق متحد با ذات حق و عين اوست.
به مقدمات مذكوره اين قاعده را كه «الواحد لا يصدر منه الّا الواحد» ضميمه مىنماييم تا نتيجه دهد كه اين معاليل و وجودات عينيه، عين علم حق مىباشند و الّا تخلف يكى از مقدمات لازم مىآيد، در صورتى كه قابل تخلف نيست؛ زيرا اينكه ذات تبارك و تعالى علت تمام اشياء و وجودات خارجيه عينيه است، بلا اشكال ثابت است؛ گرچه به نحو علة العلل بودن باشد كه اين شىء علت آن شىء و او علت چيز ديگرى تا بالاخره به علة العلل و علت بالذات كه واجب الوجود است منتهى شود. و اين معنى به واسطه ادله توحيد و عدم شركت چيزى با اله عالم در الوهيت اثبات گرديده است.