تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٩ - برهان سوم
مىگردد دانش پيدا نمودى، خواهى دانست كه آفتاب نصف معدل النهار را در زير و نصف ديگر را بالا خواهد بود و چون نظام هم لا يتبدل است پس حكم مىكنى به اينكه ده هزار ميليون سال بعد اول بهار، روز و شب مساوى است.
بنا بر اين: اگر به مبدع كافه موجودات و علت همه معاليل كه علت اعلى است و عليت حقيقيه منحصر به اوست، علم پيدا شود، به تمام مسببات من ازل الآزال الى ابد الآباد علم پيدا مىشود.
خداوند تبارك و تعالى به ذات خود علم دارد و چون چيز ديگرى غير از ذات همراه ذات نيست، پس صريح ذات تمام سبب اشياء است؛ چنانكه در برهان علم بارى به ذات خود گفتيم: علم بما انّه علم كمال است و صرف الوجود صرف الكمال است؛ زيرا كمالات همپرواز با وجود در تنزل و ترقى است و چون علم نفس به ذات، كمال است و خداوند تبارك و تعالى صرف الكمال است، پس بايد عالم به ذات باشد و چون ذات در مقام ذات بسيط است و اين طور نيست كه ذاتى باشد و جهت سببيت زايد بر آن باشد، بلكه متن ذات عين سبب است پس به ذات خود بما انّه سبب للاشياء لا بعنوان انّه سبب بل بعنوان انّه حقيقة السببيه، عالم خواهد بود، پس به تمام اشياء من ازل الآزال الى ابد الآباد علم خواهد داشت و الّا بايد يكى از اين قواعد صحيح نباشد:
يا بايد حضرت حق علت و سبب موجودات نباشد، و يا شريك داشته باشد و حال آنكه با ادله توحيد اثبات گرديد كه انّه واحد و علة لجميع الاشياء، و يا اينكه علم به ذات خود نداشته باشد، كه گفتيم محال است علم به ذات نداشته باشد؛ زيرا نقص لازم مىآيد و نقص مستلزم ماهيت و حد وجودى است و اگر ماهيت داشته باشد مركب مىشود و مركب محتاج است و محتاج ممكن است.
و يا اينكه عالم به ذات باشد و لكن عالم به سببيت ذات و اينكه او سبب است نباشد و حال آنكه گفتيم آن هم باطل است؛ چون سببيت و جهت عليت وراى ذات نبوده بلكه عين ذات مىباشد.
گفته نشود: ممكن است علم به ذات باشد ولى علم به صفات نباشد، مثل اينكه