تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٠ - برهان سوم
كسى به وجود خدا عالم باشد ولى به يكى از اوصاف ثبوتيه جاهل باشد.
زيرا گفته مىشود: چنين شخصى به وجود خدا عالم نيست، بلكه به يك مفهوم ناقصى عالم است؛ چون خداوند وجود بسيط من جميع الجهات است كه در عين بساطت جامع تمام كمالات است به طورى كه يك حقيقت صرفه است و اگر كمال وى كه عين وجود اوست درك نشود وجود او هم درك نشده است.
و الحاصل: اگر فرضاً شخصى بگويد: من به ذات خدا عالم هستم و به صفات او عالم نيستم.
مىگوييم: چون حضرت حق يك هويت بسيطه وجوديه است و تمام صفات وى عين ذات اوست ممكن نيست به چنين وجودى علم حاصل شود ولى صفات او مجهول باشد؛ زيرا مجهوليت صفات عين مجهوليت ذات است چون ذات بسيط است و صفات عين ذات است، بلى چنين شخصى به مفهوم ناقصى عالم است.
و بالجمله: بايد يكى از قواعد تخلف يابد. اگر خداوند تبارك و تعالى عليت داشته باشد و به ذات با جهت عليتش نسبت به اشياء عالم باشد، اگر همه اينها صحيح باشد و علم به معلول حاصل نشود بايد اين قاعده كه علم به سبب مستلزم علم به مسبب است تخلف يابد و آن همچنان كه گفتيم تخلفپذير نيست؛ زيرا بعد از آنكه انسان به حقيقت سبب بما انّه سبب علم پيدا كرد و علمش هم مطابق با واقع بود قطعاً علم به مسبب حاصل خواهد شد.