تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٠ - توضيحى پيرامون وصف حب و عشق
صورتى كه آن را فرا بگيرد احوال و كيفيات ماوراى طبيعت را خواهد دانست و از عالم غيب با خبر شده و به خارج از محيط ماديات، دانا خواهد شد، آن علم به واسطه اين كمال، محبوبتر گشته و عشق به آن قوىتر مىشود.
و هكذا اگر عاشق قوى الوجود شديد الكمال باشد عشق به كمال زياد و شديد مىشود. اين است كه در مورد محبت به خداوند عالم، اختلاف درجات اولياء اللّه به ميزان درجه معرفت و ادراك آنها به حضرت حق مىباشد، مثلًا چون ادراك حضرت ختمى مرتبت كه در بين موجودات ممكنه، وجود اكمل و اشدّ است، به حضرت حق و حقوق حق بيشتر بوده؛ لذا حب وى به حق بيشتر بوده است و هنگامى كه شخص محبِ چيزى باشد، به آثار و متعلقات محبوب محبت پيدا مىكند و از حب به شىء، حب و عشق به آثار شىء كه صورت تنزل حب به شىء است توليد مىشود. لذا انبيا و مرسلين به واسطه ادراك كامل خود، همان عشق و محبت شديدى كه به حضرت حق دارند نسبت به آثار و متعلقات او هم دارند و الّا معقول نيست پيامبرى هزاران زحمت را متحمل گردد به اين اميد كه كسى را هدايت كرده و از ضلالت برهاند. از اينجاست كه حقيقةً حضرت خاتم، ما را بيشتر از خودمان دوست دارد؛ لذا اگر كسى قبول هدايت نمىكرد، حضرت رسول اكرم از غايت محبت به وى از اينكه او در ضلالت مانده، نفس مباركش ضيق و دلش مىسوخت. «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً» [١] چرا كه بيش از همه، كمال مبدأ را ادراك مىكرده و در نتيجه بيش از همه به او محبت داشته است و نيز به متعلقات و آثار محبوب كه ظل اوست، عشق زيادترى داشته است. و چون ذات حضرت حق اشد الوجود و فوق التأكد و حقيقت وجوديه و واجب الوجود و صرف الوجود است، كل الكمالات و فوق الكمالات و صرف الادراك و شديد الادراك است و لذا حب شديد و عشق وجوبى دارد و در مرتبه ذات، كمالات ذات خود را به علم و درك حضورى و امتن ادراك، ادراك مىنمايد. و استشعار شىء به ذات خود، كمال درك است؛ چون ذات براى ذات
[١] كهف (١٨): ٦.