تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٨ - توضيحى پيرامون بعض احاديث وارده در نفى صفات
سعيد هم مستند به آنهاست، مثل اينكه از امام عليه السلام منقول است: أنّه عالم اى ليس بجاهل، و أنّه قادر اى ليس بعاجز [١] مىگوييم: نكته تعبير ائمه عليهم السلام از معارف به اين الفاظ بدبختى ماست كه اغلب محدثين هم به آن التفات ننموده و به بعضى از اخبار و احاديث مقيد شدهاند كه بر موازين علمى منطبق نيست. و آن بدبختى عبارت است از اينكه در زمان ائمه عليهم السلام كسانى كه هنوز احكام وضو و نماز را ياد نگرفته بودند مىآمدند و بعضى از مسائل راجع به صفات احديت را از حضرات سؤال مىكردند و چون حقيقةً ممكن نبود معارف را كما هو حقه به آنها تفهيم نمود؛ زيرا طرف خطاب كه ملا صدرا نبود تا بتواند معارف را از حضرات تحويل گرفته و قبول كند، لذا تا آن اندازه كه ممكن بود حضرات سائلين را از خطر مىرهانيدند و اگر مىخواستند تمام مراتب توحيد و معارف را كما هو حقه بيان نمايند، سائلين به واسطه قصور فهم در خطر مىافتادند. حضرت صادق عليه السلام چه كند با اشخاصى كه اگر به معناى حقيقى علم، مىفرمود: «اللّه عالم» چون در ذهن سائلين سبق تحقق ذات بر وصف علم مركوز بوده، از آن حدوث مىفهميدند و علم را حدوثاً، زايد بر ذات مىدانستند. لذا حضرات به خاطر صون از اين مرتبه به اين اندازه كه سائل بداند و معتقد باشد كه «إنّه ليس بجاهل» كفايت مىفرمودند. و اين مرتبه نازله از اعتقاد در توحيد و معارف كفايت مىكند.
از اينجاست كه در بعضى از احاديث علم و حيات از اوصاف ذات گرفته شده [٢] و اراده از اوصاف زايد بر ذات دانسته شده، [٣] با اينكه اگر اراده از ذات متأخر باشد ما با طبيعيين چندان فرقى پيدا نمىكنيم، زيرا لازمه اين حرف اين است كه اشياء بلا اراده و
[١] توحيد صدوق، ص ١٨٨، حديث ٢ و ص ١٩٣، حديث ٧.
[٢] رجوع كنيد به: توحيد صدوق، ص ١٣٩- ١٤٦، باب ١١، احاديث ١ و ٣ و ٨ و ١٤.
[٣] رجوع كنيد به: همان منبع، ص ٣٣٦- ٣٣٩، باب ٥٥، احاديث ١ و ٥ و ٨.