مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٣ - علت رمزگویی عرفا
مزاحمشان نشوند؛ این بود که حرفشان را در پرده گفتند. مرحوم دکتر قاسم غنی دو کتاب دارد، یکی به نام تاریخ تصوف در اسلام، و دیگری- که میگویند چکیده افکار اوست- به نام بحثی در تصوف که وقتی انسان از اول تا آخرش را مطالعه میکند میبیند این مرد چیزی از عرفان و تصوف درک نمیکرده، مطالعه زیاد کرده ولی چیزی نمیدانسته. ایشان اصرار دارد که مطلب را همینطور توجیه کند. اولًا ایشان مدعی است و خیال کرده [١] که اصلًا این عرفان اسلامی همهاش حرفهای نوافلاطونیان است (یک حرفی از فرنگیها شنیده بوده، دنبال همان را گرفته). بعد میگوید بعد از اینکه این فلسفه نوافلاطونیان به شکل عرفان در میان مسلمین آمد:
تصوف به شکلی درآمد که مورد تکفیر واقع شد و جماعتی از بزرگان صوفیه به زحمت افتادند و بعضی به قتل رسیدند و این پیشامدها سبب شد که صوفیان اسرار خود را از نامحرمان مکتوم بدارند و کلمات خود را مرموز و ذو وجوه ادا کنند، ظواهر شرع را رعایت نمایند و مخصوصاً درصدد برآمدند که عرفان و تصوف را به وسیله تفسیر و تأویل با قرآن و حدیث تطبیق کنند و انصاف این است که از عهده این مهم به خوبی برآمدند و پایه تأویل را به جایی گذاشتند که دست فیلسوفان تأویل کننده تورات هم به آن نخواهد رسید [٢] در جای دیگر هم باز همین حرف را به گونه دیگری میگوید.
این حرف یک حرف نامربوطی است. اتفاقاً اینها در عین اینکه مدعای خودشان را در پرده گفتهاند، از نظر ظواهر از قدمای صوفیه (یعنی صوفیه قرن دوم، سوم، چهارم) بیشتر پرده دری کردهاند. اگر مسئله اینها مسئله تقیه میبود، اینها نباید حرف خودشان را در زیر پرده همان چیزهایی بگویند که به حسب ظواهر شرع مکروه و مذموم است. خیلی حرف عجیبی است! عذر بدتر از گناه که میگویند همین است. اینها در پرده حرف زدند، چگونه در پرده حرف زدند؟ همه مدعای
[١] حرفی که آقای دکتر بدوی هم طرح و رد کرد.[٢] بحثی در تصوف، ص ١٠