مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٣ - درد مطلوب
و مجلس خیلی باحالی است، میخواهیم به آنجا برویم؟ انسان تا دلش نسوزد و درد نگیرد، اشک نمیریزد. ولی در عین حال انسان دلش میخواهد به این مجلس با حال برود، این درد را احساس کند و این اشک را بریزد. وقتی این قطرات اشک میریزد، انسان صفایی را احساس میکند که آن درد، در مقابل این چیزی نیست.
این است درد انسانیت.
خوشا به حال آن تنها و بدنهایی که روحهاشان فقط درد تن خودشان را احساس میکنند و خوشا به حال آن بدنی که روحش فقط درد بدنش را احساس میکند، چون آن روح دائماً در فکر این است که ناراحتیهای این بدن را از بین ببرد.
ولی دشوار است حال آن بدنی که روحش تنها روح خودش نیست، روح همه بدنهاست؛ یک روح، درد همه را به تنهایی احساس میکند. این بدن است که مجبور است با وجود فراهم بودن همه امکانات، با دو لقمه نان جو بسازد برای اینکه مبادا در حجاز یا یمامه یک نان جوخور پیدا شود. این بدن است که باید کفش وصلهدار بپوشد برای اینکه با روحی مانند روح علی علیه السلام توأم باشد. شاعر عرب میگوید:
وَ اذا کانَتِ النُّفوسُ کباراً | تَعِبَتْ فی مُرادِهَا الْاجْسامُ | |