مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٧ - بدبینی به روزگار
مبدأ الهام بخش این فکر شیطانی چیزی جز بینظمیها و پستی و بلندیهای بی جهت و اولویتهای بلااستحقاق نیست. هر وقت عدالت اجتماعی متزلزل شود، استحقاقها رعایت نشود، حقوق مراعات نگردد، در تعویض مشاغل حسابهای شخصی و توصیه و پارتی مؤثر باشد، فکر بخت و شانس و امثال اینها قوّت میگیرد و توسعه پیدا میکند، چون معنی بخت این است که هیچ چیز شرط هیچ چیز دیگر نیست.
چقدر فرق دارد که کسی برای سعی و کوشش اثر قائل باشد، ایمان داشته باشد به اینکه لَیسَ لِلْانْسانِ الّا ما سَعی [١] و بین کسی که بگوید هرچه زحمت بکشی از کیسهات رفته، هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست. چقدر فرق است بین اعتقاد انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ [٢] و بین اعتقاد به بخت. این یک مثال.
بدبینی به روزگار
باز در آثار ادبی خودمان منطقی میبینیم تحت عنوان شکایت از روزگار. چه فحشها و دشنامها که به روزگار داده نشده! غدّار خوانده شده، ظالم و ستمگر خوانده شده. هر نام زشتی که حکایت از جور و جفا و غدر و مکر و فریب بکند به روزگار دادهاند، تا آنجا که برای روزگار یک نوع کینه و دشمنی مخصوصی نسبت به خوبان و نیکان قائل شدهاند.
این روزگار مورد اعتراض، چرخ و فلک و زمین و زمان نیست بلکه روزگارِ همان گوینده یعنی محیط اجتماعی اوست، محیط خاص همان گوینده است نه روزگار بزرگ. این گفتهها همه انعکاس حالات شخصی و روحی و درونی گوینده است. یک شاعر آنچه میگوید تنها زبان حال شخصی و احساسات شخصی خودش هم نیست، زبان حال جامعه و زبان عصر خودش است. وقتی که کسی در اطراف خود هرچه ببیند ظلم ببیند، غدر ببیند و علت اصلی را تشخیص ندهد یا تشخیص بدهد و نتواند بگوید، عقده دلش را روی چرخ کج مدار و فلک کج رفتار خالی میکند. در نتیجه این اوضاع و احوال، یک نوع بدبینی و سوء ظن نسبت به دستگاه خلقت و آفرینش پیدا میشود؛ این خیال قوّت میگیرد که بنای روزگار بر
[١] نجم/ ٣٩.[٢] رعد/ ١١.