مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٥ - درد انسان
ناراحتیهای ناشی از عقل و هوش این گونه شکایت میکند، معلوم میشود ناراحتیها و بدبختیهای ناشی از جهل و نادانی را حس نکرده است و الّا هرگز چنین حرفی را نمیزد. بله، اگر امر دایر باشد میان اینکه «موجب درد» نباشد و انسان درد نداشته باشد، درد نداشتن به دلیل نبودن موجب درد از درد داشتن بهتر است. ولی اگر موجب و منشأ درد وجود داشته باشد اما انسان درد ناشی از اینها را احساس نکند، بدبختی و بیچارگی و بیخبری است. لهذا در بیماریهای جسمی هم اینطور است که هر بیماریای که درد نداشته باشد کشنده است، برای اینکه انسان وقتی خبردار میشود که کار از کار گذشته است. سرطان که کشنده است، علتش این است که لااقل در ابتدا درد ندارد، و الّا اگر از آن ابتدایی که این بیماری پیدا میشود درد داشته باشد، ممکن است قبل از اینکه وارد خون و لمفها [١] شود بکلی آن را از بین ببرند. خطر عمده سرطان از این جهت است که بیخبر یعنی بیدرد وارد میشود.
پس این مطلب را که «ارزش ارزشها در انسان، درد داشتن است» نمیشود به این عنوان که درد بدچیزی است رد کرد
درد انسان
درد انسان چیست؟ اگر سر انسان درد بگیرد، این درد درد او از آن جهت که انسان است نیست، چون سر یک حیوان مثل گوسفند هم درد میگیرد. اینکه دست و پای انسان درد میگیرد، از نوع دردهای حیوانی و عضوی و شخصی است. اما آنها که صحبت از «درد انسان» و «صاحبْ درد بودن انسان» میکنند، مقصودشان این نیست. آن دردی که ارزشِ ارزشها در انسان است، چیز دیگری است.
گروهی- مانند عرفای خودمان- آن دردی که در انسان سراغ دارند و دائماً آن را تقدیس میکنند، درد خداجویی است. میگویند این درد از مختصات انسان است و حتی انسان به این دلیل بر فرشته ترجیح دارد که فرشته بیدرد است و انسان درد دارد.
طبق نظر اسلام، انسان یک حقیقتی است که نفخه الهی در او دمیده شده و از دنیای دیگری آمده است و با اشیائی که در طبیعت وجود دارد تجانس کامل ندارد.
[١] [معرّب این کلمه، «لنف» است.]