مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠ - جامعیت نهج البلاغه
نهج البلاغه عناصر گوناگون را میبینید. وقتی انسان نهج البلاغه را مطالعه میکند، گاهی خیال میکند بوعلی سیناست که دارد حرف میزند؛ یک جای دیگر را که مطالعه میکند، خیال میکند ملّای رومی یا محیی الدین عربی است که دارد حرف میزند؛ جای دیگرش را که مطالعه میکند، میبیند یک مرد حماسی مثل فردوسی است که دارد حرف میزند، یا فلان مرد آزادیخواه که جز آزادی چیزی سرش نمیشود دارد حرف میزند؛ یک جای دیگر را که مطالعه میکند، خیال میکند یک عابد گوشه نشین و یک زاهد گوشه گیر و یا یک راهب دارد حرف میزند. همه ارزشهای انسانی را [در آن میبینیم] چون سخن، نماینده روح گوینده است.
ببینید علی چقدر بزرگ است و ما چقدر کوچک! تا حدود پنجاه سال پیش که گرایش جامعه ما در مسائل دینی و مذهبی فقط روی ارزش زهد و عبادت بود، وقتی واعظی بالای منبر میرفت کدام قسمت از نهج البلاغه را میخواند؟ حدود ده تا بیست خطبه بود که معمول بود خوانده شود. کدام خطبهها؟ خطبههای زهدی و موعظهای نهج البلاغه [مانند خطبهای که اینطور شروع میشود:] ا یهَا النّاسُ انَّمَا الدُّنْیا دارُ مَجازٍ وَ الْاخِرَةُ دارُ قَرارٍ، فَخُذوا مِنْ مَمَرِّکمْ لِمَقَرِّکمْ [١]. باقی خطبههای نهج البلاغه مطرح نبود، چون اصلًا جامعه نمیتوانست آنها را جذب کند. جامعه به سوی یک سلسله ارزشها گرایش پیدا کرده بود و همان قسمت نهج البلاغه که در جهت آن گرایشها و ارزشها بود، معمول بود. صد سال میگذشت و شاید یک نفر پیدا نمیشد که فرمان امیرالمؤمنین به مالک اشتر را که خزانهای از دستورهای اجتماعی و سیاسی است بخواند، چون اصلًا روح جامعه این نشاط و این موج را نداشت. مثلًا آنجا که علی علیه السلام میگوید:
فَانّی سَمِعْتُ رَسولَ اللَّه صلی الله علیه و آله یقولُ فی غَیرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ لایؤْخَذُ
[١] نهج البلاغه، خطبه ٢٠١