راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٤ - پندهايى در نكوهش دنيا
فلانى بيمار يا مشرف به مرگ است، پس آيا راهنمايى به دارو، يا دسترسى به پزشك هست؟ پزشكان براى (درمانت) فراخوانده مىشوند و اميد بهبودت نمىرود. آن گاه بگويند: فلانى وصيّت كرد و مالش محاسبه شد، آنگاه بگويند: زبانش بند آمده و با برادرانش سخن نمىگويد، و همسايگانش را نمىشناسد. در اين هنگام عرق بر پيشانىات بنشيند و پياپى بنالى و يقينت (به مرگ) ثابت شود و پلكهاى چشمت از هم باز شود و گمانهايت راست آيد و زبانت بند آيد و برادرانت بگريند، و به تو بگويند: اين پسر فلان است و نتوانى حرف بزنى و بر زبانت مهر بزنند. آنگاه هنگام مرگت برسد و جانت از اعضايت كنده شود سپس آن را به آسمان بالا برند. در اين هنگام برادرانت گرد آيند و كفنت را حاضر كنند و پس از غسل دادن كفنت كنند، ديدار كنندگانت از تو جدا شوند، و حسد ورزانت بياسايند و خانوادهات به مالت روى بياورند، و تو در گرو اعمالت بمانى.
بزرگى به يكى از شاهان گفت: همانا شايستهترين مردم به نكوهش دنيا و دشمن داشتن آن كسى است كه از رفاه برخوردار و در دنيا به حاجت خود رسيده است، زيرا چنين شخصى بيم دارد كه آفتى مال او را از بين ببرد و محتاج به ديگران شود يا مال گرد آمدهاش را پراكنده كند يا آفتى پايههاى قدرت او را منهدم سازد يا به بدنش بلايى راه يابد و بيمار شود يا از چيزى ناراحت گردد سپس به دوستانش بخل ورزد بنابراين دنيا به نكوهش سزاوارتر است كه آنچه را داده مىگيرد، و از آنچه بخشيده برمىگردد (پشيمان مىشود) و در ضمن اين كه دنيادار خندان است ناگاه ديگران به حال او مىخندند، و در حالى كه دنيا به نفع دنيادار مىگريد ناگاه بر ضرر او مىگريد، و در همان حال كه دنيا دست خود را به بخشيدن مىگشايد آن را براى پس گرفتن باز مىكند امروز تاج را بر سر دنيادار مىگذارد و فردا سر او را به خاك مىمالد (زير خاك مىرود) براى دنيا رفتن نعمت دنيادار و ماندن آن برابر است براى آنچه از دنيادار پس از مرگ مانده است