روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٤ - ترجمه
اگرچه بر ايهام [١]گفت،در حكمت مستنكر باشد كه مشركان را تأييد و نصرت دهد بر پيغامبرش.
إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَعِبْرَةً ،در اين عبرتى هست كه گروهى بيايند مردى را از شهر خود برون كرده او به شب گريخته از شهر [٢]از دست ضعفاى آن شهر و سفهاى ايشان كه با ضعيفان نه بس بود نتوانست مقام كردن،در شب بگريخت و پنهان به شهرى ديگر آمد،جماعتى ضعفا بىسازوبرگ سازوبرگ و بىعدد و عدد [٣]از پى او بيامدند در مساعدت او هجرت كردند ازآنجا جماعتى انصار به نصرت او برخاستند از اينان بىبرگتر و بىسازتر.
آنگه كاروانى از آن رؤساى مكّه با عزّت و منعت مىآمد،حقتعالى اين ضعيفان بينوايان را فرمود كه بروى [٤]و آن كاروان بيارى [٥].
برفتند هر سه يا چهار مرد بر شترى نشسته [٦]،سلاح ايشان چوبها بود و بيشتر پياده.مشركان بيامدند تنگ هزار مرد با ساز و آلت و عدّت و مدد و قوّت دل و صاحب حقّى كه [٧]كاروان ايشان بود.چون اينان را بديد[ند] [٨]در چشم ايشان هيچ نيامد- على احد القولين-يا بسيار و بزرگ و با شكوه آمد-على القول الآخر-در كالزار [٩]رفتند.
بس وقت نرفت كه اين گدايان ضعيفان [١٠]،آن رؤسا[٤٠٠-ر]و شجاعان را بكشتند، و مالشان به غنيمت برگرفتند،و سلاحهاشان بستدند و منصور و مظفّر با غنيمت و كاروان با مدينه آمدند،اين جاى اعتبار باشد خداوندان عقل را. إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصٰارِ .
زُيِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ الشَّهَوٰاتِ ،حقتعالى گفت:چون حديث بدر و حديث عير [١١]
[١] .اساس:ابهام(بدون نقطه)،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها آورده شد،چاپ شعرانى(٤٦٠/٢):ايهام.
[٢] .همه نسخه بدلها:به شب از شهر گريخته.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:عدّت.
[٤] .بروى/برويد.
[٥] .بيارى/بياريد.
[٦] .همه نسخه بدلها:يا چهار بر شترى.
[٧] .آج،لب،فق،مب،مر+با:چاپ شعرانى(٤٦٠/٢):صاحب حقى كه(٤)با...،و در زيرنويس آورده است: كارآزموده حنكه به معنى آزمودگى است،و حقى كه تصحيف آن است.
[٨] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٩] .همه نسخه بدلها بجز لب:كارزار.
[١٠] .آج،لب،فق،مب،مر:ضعيف.
[١١] .آج،عبرت.