روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٠ - ترجمه
گفتند:يا محمّد!او را پدرى [١]شناسى؟رسول-عليه السلام-گفت:او نه از نكاح زاد تا او را پدر باشد.گفتند [٢]:هيچ بنده مخلوق را ديدى كه نه از [٣]نكاح باشد و او را پدر نباشد،خداى تعالى اين آيت فرستاد: إِنَّ مَثَلَ عِيسىٰ عِنْدَ اللّٰهِ ،الى قوله: فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَى الْكٰاذِبِينَ [٤].
رسول-عليه السلام-ايشان را گفت:چون شما را [٥]قول من باور نمىكنيد [٦]و حجّت قبول نمىكنى،بيايى [٧]تا مباهله كنيم،كه خداى مرا خبر داد كه عذاب فرود آرد بر دروغزن.
با يكديگر نگريدند و گفتند:چه راى است [٨]؟گفتند:مهلت بايد خواستن تا فردا.گفتند:ما را مهلت ده تا فردا تا ما انديشه كنيم،آنگه برفتند و با هم بنشستند و راى زدند،اسقف،ايشان را گفت:اگر محمّد فردا آيد و عامّه صحابه را در قفا گرفته، از او هيچ انديشه مكنيد [٩]و با او مباهله كنيد [١٠]كه او برحق نيست،و اگر آيد و خاصّه فرزندان خود را و قرابات خود را آرد از مباهله او حذر كنيد.
چون بامداد بود و صحابه در مسجد جمع شدند و هركسى توقع كرد [١١]كه رسول -عليه السلام-او را حاضر كند،رسول گفت:مرا نفرمودهاند الّا [١٢]خاصّگان خود را از زنان و مردان و كودكان آنجا برم،آنان را كه خداى تعالى به دعاى ايشان عذاب فرستد و عذاب صرف كند.
آنگه دست على گرفت [١٣]و حسن و حسين از پيش او مىرفتند [١٤]،و فاطمه-
[١] .وز،فق:پدر.
[٢] .مج:گفت،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .مج:در،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .آج،لب،فق:على الكافرين.
[٥] .مب،مر:ندارد.
[٦] .نمىكنيد/نمىكنى.
[٧] .نمىكنى بيايى/نمىكنيد بياييد.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+شما را.
[٩] .دب:مكنى/مكنيد.
[١٠] .دب:كنى/كنيد.
[١١] .دب:مىكرد.
[١٢] .مج:كه آن،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٣] .لب،مب:بگرفت.
[١٤] .آج،لب،فق،مب،مر:حسن و حسين مىرفتند از پس او.