روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٠ - ترجمه
يحيى راستدارنده به كلمتى [١]از خدا و مهترى و پارسايى و پيغامبرى از نيكان.
گفت:اى خداوند من!چگونه باشد مرا فرزندى [٢]و به من رسيد [٣]بزرگى،و زن من نازاينده است،[گفت] [٤]:خداى همچنين كند آنچه خواهد.
[٤١٩-پ] گفت:خداى من كن [٥]مرا نشانى.گفت:نشانى [٦]تو آن است كه سخن مگويى با مردمان سه روز [٧]مگر به اشاره،و ياد كن خدايت را بسيارى،و تسبيح كن [٨]به شبانگاه و بامداد.
قوله: إِذْ قٰالَتِ امْرَأَتُ عِمْرٰانَ ،«اذ»ظرف زمان گذشته باشد،و در عامل او چند قول گفتند:
اخفش و مبرّد گفتند:فعلى مضمر است،و التّقدير اذكر اذ قالت.
زجّاج گفت:عامل در او«اصطفى آدم»و اين بعيد است.رمّانى گفت:عامل در او«سميع عليم»است.و اين قريبتر است از قول زجّاج.
و ابو عبيده گفت:«اذ»زيادت است،و هذا ابعد الوجوه.و زن عمران مادر مريم بنت عمران است مادر [٩]عيسى-عليه السلام-و نام او حنّه بنت قاقود بن قبيل [١٠]بود.
و امّا عمران:عبد اللّه عبّاس و مقاتل گفتند:هو [١١]عمران بن ماثان بود و نه پدر موسى بود،چه از ميان اين عمران و آن عمران كه پدر موسى بود هزار[و] [١٢]هشصد [١٣]
[١] .اساس:كلمه،با توجّه به وز تصحيح شد.
[٢] .وز:پسرى،آج،لب،فق:كودكى.
[٣] .آج،لب،فق:و حال رسيد به من.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به وز افزوده شد.
[٥] .آج،لب،فق:پديد كن.
[٦] .وز،آج،لب،فق:نشان.
[٧] .آج،لب،فق:شبان روز.
[٨] .آج،لب،فق:و نمازگزار يا تسبيح گوى.
[٩] .كذا:در اساس و همه نسخه بدلها،تفسير قرطبى(٦٥/٤):جدّة.
[١٠] .كذا در اساس،وز:قاقور بن قبيل،دب،مب:قارور بن قبيل،آج،لب،فق،مر:فاقور بن قبيل،تفسير قرطبى (٦٥/٤):فاقود بن قنبل،تفسير طبرى(٢٣٥/٣):فاقوذ بن قتيل.
[١١] .وز،آج،لب،فق،مب،مر:و هو.
[١٢] .اساس:ندارد،با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[١٣] .دب،مب:هشتصد.