روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٥ - ترجمه
عبد اللّه مبارك گفت:در نزديك [١]سفيان ثورى شدم به مكّه،بيمار بود و داروى [٢]خورده بود،و اندوهى مىبود او را.گفتم:چه بوده است تو را؟گفت:
بيمارم و داروى [٣]خوردهام.گفتم:پيازى هست؟بفرمود تا بياوردند،بشكستم و گفتم:به بوى،بازگير آن به بوى [٤]بازگرفت [٥]،عطسه چندش فراز آمد و گفت: اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ [٦]،و ساكن شد [٧]مرا گفت:يا بن المبارك فقيه و طبيب.گفتم:
دستور باشى [٨]كه مسئله چند بپرسم؟گفت:بپرس.گفتم:اخبرني ما النّاس،مرا بگوى تا مردم كيست؟گفت:فقيهان.گفتم:پادشاهان كيستند؟گفت:زاهدان.
گفتم:اشراف كيستند؟گفت:پرهيزگاران.گفت:غوغا كيستند؟گفت:آنان كه گردند و احاديث [٩]نويسند براى آن تا مال مردمان [١٠]خورند.گفتم:سفلگان كهاند؟ گفت:ظالمانند،آنگه وداعش كردم.مرا گفت:يا ابن المبارك!اين خبر و مانند اين نگاه دار كه امروز ارزان است پيش ازآنكه گران شود به بها نيابند.
بعضى دگر گفتند:مراد«ملك»بر ابليس است و قهر او،چنان كه خداى تعالى از او حكايت كرد كه او مردانى را كه پاى در طاعت او ننهند [١١]استثنا كرد و از حزب خود بيرون آورد،آنجا كه گفت: إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ [١٢]،و رسول -عليه السلام-گفت:
انّ الشّيطان يجري من [١٣]ابن آدم مجرى الدّم، شيطان[٤١٣-ر] از بنى آدم چنان رود كه خون،يعنى وسواس او چنان به رگهاى او بشود كه خون رود.
[١] .اساس كه نونويس است:به نزديك،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .وز،دب.دارو،مب،مر:دارويى.
[٣] .مج،وز،دب:دارو،مب،مر:دارويى.
[٤] .وز:گفتم به بوى،او ببويد و.
[٥] .مج:آن به بوى باز.
[٦] .سوره فاتحة الكتاب(١)آيه ٢.
[٧] .اساس كه در اين مورد نونويس است:چون خلاص شد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٨] .كذا:در اساس،مج،وز،آج،لب،فق،دب:دستورى دهى،مب:دستور باشد،مر:دستورى باشد.
[٩] .اساس+شنوند،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد.
[١٠] .اساس كه نونويس است:مردم،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١١] .مج،فق،مب،مر:نهند.
[١٢] .سوره حجر(١٥)آيه ٤٠.
[١٣] .وز:عن.