روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٠ - ترجمه
و ابو عبيد [١]گفت:جمع رهن باشد،و در كلام عرب هيچ اسم نيست على فعل، و جمعه على فعل الّا هشت حرف،و هى:حلق و حلق،[٣٧٩-پ]و سقف و سقف، و قلب النّخل [٢]و قلب،و جدّ للحظّ و جدّ [٣]،و ثطّ [٤]،و فرس و رد و خيل ورد،و نسر و نسر [٥]و رهن و رهن،و قال الأخطل:
و الحارث بن ابي عوف ابحن به
حتى يعاوده العقبان و النّسر
و انشد الفرّاء:
حتّى اذا بلّت حلاقيم الحلق
و ابو عمرو گفت:اختيار«فرهن»براى آن است تا به رهان كه مصدر است و معنى مراهنة بود ملتبس نشود،و انشد لقعنب [٦]بن امّ صاحب:
بانت سعاد و امسى دونها عدن
و غلقت [٧]عندها من قبلك الرّهن
تخفيف و تثقيل هر دو لغت است،ككتب و كتب،و رسل و رسل.و اجماع است كه رهن درست نبود الّا به قبض،كقوله تعالى: فَرِهٰانٌ مَقْبُوضَةٌ ،و [٨]اگرچه در آيت رهن در سفر گفته است [٩]،خلاف نيست كه در حضر درست باشد،و رسول عليه السلام-طعامى بخريد به نيست از جهودى،و درع خود به نزديك او گرو نهاد.
و مجاهد گفت:روا نبود الّا در سفر عند عدم كاتب.
فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ،يعنى اگر مستدين و من عليه الدّين امين باشد و صاحب حق را به قول و امانت او وثاقت باشد[و] [١٠]رهن نخواهد از او و گمان نيكو برد به او،بايد تا او نيز خلاف نكند و امانت به جاى آرد،چون او را امين داشتند به وقت خود آنچه ميان ايشان باشد از امانت بگذارد. فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ ،و همزه براى
[١] .فق،مب،مر:ابو عبيده.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:النّحل.
[٣] .همه نسخه بدلها بجز تب:جدّه.
[٤] .مب:شط و جمعه شط.
[٥] .كذا:در اساس و همه نسخه بدلها،در معاجم لغت جمع نسر،انسر آمده است.
[٦] .فق:للقعنب،لسان العرب(١٨٩/١٣):قعنب.
[٧] .آج،لب،فق،مب:علّقت،لسان العرب(١٨٩/١٣):غلقت.
[٨] .اساس:زير وصّالى رفته است،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٩] .تب:گفتهاند.
[١٠] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.