روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٢ - ترجمه
حقها به ايشان بيرون آرد،و ظلم به ايشان بازدارد.
در خبر مىآيد [١]كه:پس از كارزار [٢]بصره روزى عبد اللّه بن قفل التّيميّ بر [٣]اميرالمؤمنين على [٤]بگذشت درعى پوشيده،اميرالمؤمنين -عليه السلام-گفت:
هذه درع طلحة اخذتها غلولا يوم البصرة [٥] ،اين درع طلحه است كه تو روز كارزار [٦]بصره به خيانت گرفتهاند،او انكار كرد و گفت:بيني و بينك الحاكم الّذي رضيته للنّاس،از ميان من و تو حاكمى حكم كند كه تو او را براى حكومت مردم بنشاندهاى-يعنى شريح.
آنگه پيش شريح رفتند.اميرالمؤمنين -عليه السلام-بر او دعوى كرد،شريح گواه خواست.اميرالمؤمنين حسن على را بياورد تا گواهى داد.شريح گفت:به يك گواه حكم نكنم.او قنبر را بياورد[تا گواهى داد] [٧]،گفت:به گواهى بنده حكم نكنم.
اميرالمؤمنين -عليه السلام-گفت:
قبحك الله من حاكم لقد جرت في حكمك ثلاث مرات ،در اين حكم سهبار جور كردى:اوّل آنكه از امام گواه خواستى،و امام مأمون باشد از او گواه نخواهند،دگر آنكه گفتى:به گواهى حسن تنها حكم نكنم،و رسول-عليه السلام-به گواهى خزيمه ثابت حكم كرد و او را ذو الشّهادتين خواند [٨]،دگر گفتى:به گواهى بنده حكم نكنم،ندانى كه گواهى بنده براى خواجه مقبول باشد بر او مقبول نباشد!ندانى[٣٧٧-پ]كه رسول-عليه السلام-به گواهى من تنها حكم كرد آن روز كه بر خالد وليد گواهى دادم،و گفت:گواهى مردى قرشى [٩]به گواهى هفت مرد باشد كه نه از قريش بود [١٠]،و گواهى تو اى على به گواهى هفت قرشى [١١]است،و خداى تعالى مردى قرشى [١٢]را قوّت هفت مرد داد كه نه از قريش باشند،و تو را قوّت هفت قرشى [١٣]داد،به خدا كه دگر حكم نكنى از ميان دو
[١] .اساس كه در اين مورد نونويس است:است،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] [٢] .دب،لب:كالزار.
[٣] .همه نسخه بدلها:با.
[٤] .تب،فق،مر+عليه السلام.
[٥] .همه نسخه بدلها+گفت.
[٧] .اساس:ندارد،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٨] .اساس كه نونويس است،در حاشيه افزوده،از آن گفتند،با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٩] .تب:مرد قرشى،آج،لب،فق:قريشى.
[١٠] .تب:باشد،ديگر نسخه بدلها:باشند.
[١٣] [١٢] [١١] .آج،لب،فق:قريشى.