ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٩ - حكماء و دانشمندان اسلامى در صدد تعريف نفس و روان بر آمده اند
اول جسم طبيعى آلى است از آن جهت كه زاد و ولد مى كند و پرورش مى يابد و تغذيه مى كند و نفس حيوانى كمال اول جسم طبيعى آلى است ، از جهت اعمالى فكرى كه به اختيار انجام مى دهد و استنباط به رأى و از جهت ادراك كليات » [١] .
ابو حامد غزالى نيز تقريبا راه ابن سينا را در پيش گرفته و نفس انسانى را چنين تعريف ميكند : « كمال اول براى جسم طبيعى آلى است از جهت انجام افعالى از روى اختيار عقلى و استنباط بالرأى و ادراك امور كلى » [٢] البته غزالى ابعاد و جنبههاى روحانى و ملكوتى نفس را پيش از عده اى ديگر از حكماء مورد اهميت قرار مى دهد .
ابن طفيل راه خود را در تعريف نفس از حكماى فوق الذكر جدا كرده چنين مى گويد : « اما انسان را علاوه بر آنچه حيوان و نبات دارند ، چيزى است برتر ، كه بدان روحانيات و معقولات را كه مجرد از مادهاند ، درك مى كند و اين امور به حواس خارجى و داخلى كه جز اجسام را يا آنچه را كه در جسم باشد درك نمى كنند ، دريافت نشوند . پس بايد در انسان قوه اى ديگر باشد كه نه جسم باشد و نه قوه اى در جسم كه اين امور را بدان درك كند و حقيقت ذات او در آن باشد . اين قوه همان است كه آن را نفس ناطقه مى خوانيم و اين نفس ناطقه امرى است ربانى و الهى كه نه مستحيل شود و نه فساد بدان راه يابد و نه موصوف به صفات اجسام است و نه به حواس درك مى شود و نه به خيال آيد و نه جز بوسيلهء خود او بوسيله اى ديگر شناخته شود . او هم عارف است و هم معروف ، هم عالم است و هم معلوم . و اين امور موجب اختلاف و تباين نيست ، زيرا تباين و جدائى صفت جسم و عوارض جسمانى است و آنجا نه جسم است و نه صفت جسم و نه لواحق جسم » [٣]
[١] . النجاة ص ١٥٨ .
[٢] . مأخذ مزبور ص ٥٦٣ .
[٣] . مأخذ مزبور ٦٢٥ و ٦٢٦ .