ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - حكماء و دانشمندان اسلامى در صدد تعريف نفس و روان بر آمده اند
رسمى در قلمرو شناختهاى علمى قرار ندادهاند . آنچه كه مطرح شده است علم النفس و روان شناسى است و معمولا علمى بنام روح شناسى كه با اصول و قوانين و تعاريفى كه در علم النفس و يا روانشناسى مورد بهره بردارى قرار مى گيرند ، مطرح نيست . آنچه كه ديده مى شود مباحث مربوط به روح در علوم اخلاقى عالى كه متصدى بيان طرق وصول نفس به مقام و موقعيت روح است ، مورد بررسى قرار مى گيرد ، البته روح يك اصطلاح ديگر دارد كه ما فوق نفس است .
٨ - شخصيت - محصولى از تبلور هماهنگ مجموع عناصر و فعاليتها و استعدادهاى درونى و عوامل انگيزههاى برونى است .
٩ - منش - كيفيت خاص رسوب شده و فعال در شخصيت است كه در جهت - يابى حيات عامل مؤثر ميباشد ، مانند منش هنرى ، منش قضائى ، منش سياسى ، منش روحانى و غير ذلك .
١٠ - ذات - اصطلاحى است عام كه در حقيقت ثابت همهء اشياء اعم از درونى و بيرونى بكار مى رود .
١١ - عمل روانى - كه در اصطلاح غربى فونكسيون ناميده مى شود ، عبارت است از نمودها و فعاليتهاى روانى كه بر مبناى عوامل مؤثر بوجود مى آيند .
اما تعريفاتى كه حكماء و دانشمندان اسلامى از روان و نفس و من و روح نمودهاند ، گروهى در تعريف نفس همان مفاهيم را بكار بردهاند كه در ارسطو تعريف نفس را بر آنها استوار نموده است ، مانند كندى ( ابو يوسف - يعقوب بن اسحق ) كه مى گويد : « نفس عبارتست از تماميت و كمال جرم طبيعى آلى كه قابل حيات است » [١] اين تعريف از ارسطو است ، ولى كندى باين تعريف قناعت نمى كند و تعريف ديگرى آورده و مى گويد : « نفس جوهرى است بسيط
[١] . تاريخ فلسفه در جهان اسلامى - حنا الفاخورى - خليل البحر فصل اول از كندى تا فارابى و در ترجمهء فارسى بوسيله آقاى عبد المحمد آيتى ص ٣٨٤ نقل از كتاب حدود الاشياء و رسومها تأليف كندى .