ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٦ - حكماء و دانشمندان اسلامى در صدد تعريف نفس و روان بر آمده اند
چنين مى گويد : « ما در پيگردى اين مبحث ، نخست آن صفات نفس را مطرح مى كنيم كه مخصوص طبيعت نفس است . بنظر مى رسد تفاوت موجودى كه داراى نفس است با موجودى كه فاقد نفس است در دو صفت اساسى است كه عبارتست از : حركت و احساس و اين دو صفت تقريبا آن چيزى است كه از قدماء در بارهء تعريف نفس بما رسيده است .
جلال الدين مولوى بعد حركت نفس را كه روان ناميده شده است ، چنين بيان مى كند :
< شعر > چيست امعان چشمه را كردن روان چون ز تن جان جست گويندش روان < / شعر > و چنانكه در مطالب آينده خواهيم ديد : تحرك و شكوفائى مستمر نفس لازم و ملزوم يكديگرند . يعنى حركت و حيات طبيعى نفس انسانى كه جنبهء روانى آن است مستلزم شكوفائى و شادابى و طراوت دائمى نفس ميباشد .
< شعر > چو گلستان جنانم طربستان جهانم به روان همه مردان كه روان است روانم < / شعر > اين مسئله در مطالب بعدى تا حدودى مورد بررسى قرار خواهد گرفت .
٦ - نفس - در تحقيقات و تفكرات حكماء و دانشمندان اسلامى اين كلمه بسيار رايج و متداول است ، بطورى كه همهء آن متفكران اسلامى كه به مباحث روانشناسى بمعناى عمومى آن پرداختهاند ، بعنوان علم النفس وارد آن مباحث شدهاند . لذا اين اصطلاح در ميان همهء اصطلاحاتى كه بكار برده مى شود ، داراى وسيعترين مفهوم است كه همهء ابعاد و جهات روان را شامل مى شود .
٧ - روح - در استعمالهاى متداول ، جنبهء عالى نفس است كه بيان كنندهء وابستگى آن به ما فوق طبيعت است و روح ناميده شده است . شايد بجهت عظمت و فوق توصيفات بودن اين بعد ماوراى طبيعى نفس است كه آن را بطور