ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٨ - نظريهء دوم
و اوصياء و اولياءاند كه با درجات مختلف از خودهائىها گذشته و آگاهى و اشراف به جهان و انسان را بدست آوردهاند .
اينان گروهى از انسانها هستند كه همهء شئون حياتى آنان تجسمى از اصل و قانون ميباشد . به همين ملاك هر شخصيتى هر اندازه كه بتواند بمقام والاى اشراف به انسان و جهان نائل شود ، مشمول آن جمله است كه يكى از صاحبنظران بزرگ مى گويد : « چنان زى كه اگر انديشهء تو بيك نتيجه اى رسيد ، آن نتيجه بتواند بصورت قانون براى انسانها در آيد . و اگر كارى انجام دهى ، بتوان از آن كار قضيه اى ساخت كه بصورت قانون در آيد » .
مسلم است كه اين گونه شخصيتها هستند كه مى توانند خطوط و الگوهاى اصلى « حيات معقول » را تعيين كنند و تطبيق آنها را در دو قلمرو مادى و معنوى بعهدهء خود انسانها بگذارند . مرتفع شدن چون و چرا در برابر خطوط و الگوهايى كه اين كاروان حق و حقيقت مطرح ميكنند نه بجهت آنست كه انسانها لياقت چون و چرا را ندارند ، بلكه براى آنست كه چون و چرا وسيله اى است براى دريافت واقعيتها و فرض بر اينست كه اين كاروان با واقعيات آشنايى مستقيم دارند .
مسئله دوم - آنچه كه براى يك انسان عاقل و آگاه ضرورت دارد ، توجه و دقت در دليل مدعايى است كه از طرف متفكران ارائه مى شود ، نه خود مدعا و نه شخصيت صاحب نظر . ما وقتى كه به دلايل مدافعان اين نظريه دوم مى نگريم ، بيش از توصيف يك جريان ابتدايى و خام نمى بينيم ، باين معنى كه وقتى انسان را در مجراى طبيعت مى نگريم كه فقط استعداد صيانت ذات ( حب ذات ) او به فعليت رسيده و آنرا بدون تفسير روشن و بدون هماهنگ ساختن آن با نيروها و استعدادهاى ديگرى كه موجب تلطيف خود و قرار دادن آن در مسير كمال ميباشد ، رها ساختهاند . اين احساس رهايى بوده است كه