الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٨٦ - ذكر بيان احتجاج امام حضرت امير المؤمنين على ( ع ) بر طلحه بن عبد الله و زبير بن العوام
از سليم بن قيس الهلالى رحمه الله منقول است كه چون زبير از صحنه ء ميدان برگشت بنزد عايشه رفت و گفت :
يا امه مرا در اين كار اصلا هيچ گونه بصيرت نيست ، من برگشته به نزد اهل و اولاد خود روم زيرا كه عواقب اين مهم را بغير لومة لائم ، هيچ امر ملايم نمىبينم ؟
عايشه گفت : يا ابا عبد الله از ترس شمشير ابن ابى طالب آيا فرار بر قرار اختيار كرديد ، و اين عار بر خود قرار داديد ؟
زبير گفت : و الله كه شمشير ابن ابى طالب بغايت طويل و برنده بىبديل است ، و متحمل طعن و حرب و قتل و ضرب او نشوند مگر جوانان دلير اصيل ، زبير بعد از اتمام كلام از پيش عايشه بيرون آمده راه منزل و مقام خود برداشت و چون بوادى السباع رسيد خبر انصراف او باحنف بن قيس كه از بنى تميم مناوى گشته در آن مكان عزلت كرده بود رسيد با خود گفت : يا ابن زبير كه باتفاق طلحه اين همه فساد و حركت ميان دو قبيله مسلمين بهم رسانيدند و يكى ايشان كشته گشته و ديگرى راه گريز برداشته اراده الحاق بمفسدين ديگر و يا اهل خود داشته با او چه كنم ؟
و چون اين خبر بابن جرموز رسيد او با دو نفر ديگر كه مصاحب او بودند سوار گشته سر راه آن بدبخت برگشته را گرفتند و با زبير مردى از بنى كلاب ملحق شده بود و با او غلامش همراه بود ، چون ابن جرموز با هر دو مصاحب به زبير رسيدند رفقاى زبير حال نه بر توافق امانى و آمال سعادت و اقبال زبير مشاهده نمودند ، الفرار ممن لا طاقه منه من سنن المرسلين ، نصب العين