الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٦٥ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار
انس و جانست ، و بعد از من سى سال بندگى حضرت ايزد مهيمن را خواهى نمود ، و بر ظلم قريش صبر خواهى فرمود ، و چون بعد از آن نصير و اعوان يابى پس با آن طاغيان بر تأويل قرآن مقاتله نمائى ، چنانچه با من بر تنزيل قرآن با كافران جهاد و مقاتله مىنمودى پس از آن محاسن ترا بخون سر تو رنگين ساخته ترا شهيد ميگردانند ، و قاتل بيدين تو در بغض و عداوت و نوميدى و بعد از رحمت حضرت رب العزت معادل و مساوى عاقر ناقه ء حضرت صالح ( ع ) پيغمبر است .
سليم ابن قيس رحمه الله ، روايت مىكند كه : من روزى در نزد سلمان و ابى ذر و مقداد رضى الله عنهم حاضر بودم كه ناگاه مردى از اهل كوفه در آن محضر حاضر گرديد ، و چون آداب شرايع اسلام و طريق سلوك دين حضرت سيد الانام ( ص ) پرسيدن گرفت ، سلمان رضى الله عنه گفت :
اى مسلم بكتاب خداى تعالى و به على ابن ابى طالب ( ع ) متمسك شوى ، زيرا كه على ( ع ) با كتاب ايزد علام و كتاب ملك الوهاب از آن ولايتمآب مفارقت از يك ديگر و جدائى ندارند تا آنكه هر دو در كنار حوض كوثر خدمت حضرت پيغمبر ( ص ) رسند هر سه نفر يعنى سلمان و مقداد و ابا ذر گفتند : كه ما گواهى ميدهيم بر آنكه هر سه از حضرت رسول خداى تبارك و تعالى شنيديم كه ميگفت على ( ع ) تابع حق است و داير بآن بهر نحو و طرف كه حق ميل كند به آن و باز از حضرت رسول ايزد عزيز شنيدم كه ميفرمود :
على ( ع ) صديق عادل و فاروق ميان حق و باطل است ، آن مرد چون آن سخنان را از ابو ذر و مقداد و سلمان شنيد ، گفت :