الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٩ - فصل ذكر بيان احتجاج سلمان فارسى رضى الله عنه بعمر بن الخطَّاب بجواب كتابتى كه عمر بايشان قلمى نمود
عالم و واقف گردانى .
سلمان نوشت اى عمر اگر چه تو أمر مينمائى امّا حضرت ملك متعال مرا از ارتكاب مثل اين أفعال در محكم كتاب لا يزال نهى و اعتزال نمود چنانچه فرمود كه :
* ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيه مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوه وَاتَّقُوا الله ) * .
يعنى : ظنّ بد بمسلمانان روا نيست ، زيرا كه بعضى ظنّ موجب اثم و طعن است و تجسّس و غيبت هيچ أحدى از بريّت جايز و رخصت نيست چه غيبتكننده ء مؤمنان چنانست كه گوشت برادر مؤمن را كه مرده باشد تناول نمايد پس كراهيت از آن لازم و عيان است بايد كه أهل ايمان از آن پرهيز نمايند و اصلا بآن اقدام ننمايند .
اى عمر من نه آن كسم كه در پى حذيفة بن اليمان افتم و بواسطه ء اطاعت أمر تو عاصى درگاه حضرت آله گردم امّا آنچه ذكر كردى كه زنبيلبافى را شغل خود ساختى و مدام نان جو تناول مينمائى اين دو كار شغلى نيست كه مؤمن كسى را كه بر آن مداومت نمايد سرزنش و توبيخ نمايد .
يا عمر و أيم الله بخداى عالم مرا قسم است كه در نزد من بآن جو خوردن و زنبيلبافى كردن و بدان وسيله از مطاعم رفيعه و مشارب وسيعه و از غصب حقّ مؤمن و از دعاء آنچه مستحقّ آن نباشد مستغنى شدن بسيار أفضل و و أحبّ است بنزد خداى عزّ و جلّ و أقرب و أدون است بتقوى و بهترين عمل ، و من ديدم كه حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم هر گاه نان جو مىيافت