الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٩٦
اخبار من است كه ترا بآن اخبار و اعلان نمودم و اگر برهان آنچه سؤال نمودى دشوار نبودى من ترا بحقايق آن اعلام و اعلان مينمودم ليكن نشانه ء آن همان است كه ترا آگاه گردانيدم از لعنت و از بزغاله ء ملعون ، و پسر او در اين هنگام در سن صبوت بحدى بود كه هنوز بپا راه نميرفت و بدست و پا مى خيزيد كاش آن كالاى بد قماش بسود او معامله نميرسيد زيرا كه جنس پر خس يعنى عمر و نجس نحس چون بسن بلوغ و حس آن نابالغ بخس رسيد متولَّى و متصدى قتل حضرت امام السعيد ابى عبد الله الحسين الشهيد عليه سلام الملك المجيد گرديد :
و چنانچه ولى ايزد منان امام الأنس و الجان امير المؤمنين عليه سلام الله سبحان خبر داد چنان شد ( در ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السلام بر كسى كه قائل برأى و اختلاف در فتوى بود و در ميان مردمان متعرض حكم بغير استحقاق و اهليت آن مىشد و ذكر وجه اختلاف مردم در دين در روايت منقول از حضرت رسول زبده ء اولاد عبد المناف ) روايتست از حضرت امير المؤمنين على عليه السلام كه : چون بر يكى از آن ياران قضيه ء وارد ميشد در حكم از احكام شرع نبى الأكرم آن شخص در آن حكم برأى ما مشخص خود ميكرد و چون همان قضيه بعينها بر غير آن شخص وارد ميشد اين مرد آخر بخلاف رأى و قول اول حكم ميفرمود بعد از آن كه قضاوت در نزد امام كه از ايشان اقضى بود اجتماع مينمودند از آراى مختلفه جميع را صواب ميشمرد و با آنكه خداى آن جماعت يكى بود و رسول ايشان نيز يكى و كتاب همه يكى است درين باب نيكو تأمل كنيد آيا خداى تبارك