الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٨٢
عداوت نسبت باعيان رب العزت اظهار نمودند مرقوم و مسطور است امّا حضرت مقلب القلوب و الابصار آن عقوق و شقاق و تمرد و نفاق از اولياى ابرار امت تو مسلوب نموده لهذا آن جماعت قبول ننمودند بلكه گوش به فساد آن اهل الحاد و عناد نفرمودند .
بخلاف منافقان جهلاى ارباب فساد كه قلوب محبت مسلوب ايشان پيوسته مايل است بتمرد و طغيان و عداوت و عصيان :
* ( ثُمَّ يُحْكِمُ الله آياتِه ) * يعنى حضرت واجب تعالى حمايت اولياى خود از ضلال و عدوان و از اهل كفر و طغيان كه خداى تعالى راضى نشد كه آن لئام را داخل در سلك انعام نمايد .
چنانچه فرمود كه : * ( بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا ) * فكيف ايزد لطيف راضى شود كه محبّين امّت حضرت رسالت داخل و منخرط در سلك اهل نفاق و ضلالت گردند .
اى زنديق آنچه من براى تو بيان كردم بايد كه حقايق آن را من اوله ، الى آخره خوب فهميده عملنمائى ، بدان كه تو آنچه در شريعت بر تو واجب ، بود كه سؤال نمودى ليكن بحقايق واقعى آن واقف و عالم گردى ترك نكردى بلكه زياده از آنچه نسبت بحال تو واجب بود سؤال نمودى ليكن من بر تو اقتصار كردم زيرا كه ترا قدرت و اقتدار ضبط و تحمل زياده از آنچه بر تو اظهار و اختصار كردم نيست و من آنچه تفسير كردم آن تفسير اندك از بسيار است و وجه عدم بيان تمامى تفسير آن دو چيز است يكى قلت راغبين به آن دوم عدم قدرت و تحمل معاشر مردمان است بتمامى آن زيرا كه راغب ملتمس و