الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٨١
و آنچه از كفر و نفاق و عداوت و شقاوت آن متمرّدان در قرآن ظاهر و عيان بود از قرآن ترك آن نمودند :
الحال آنچه از تناكر و تنافر در قرآن بين و ظاهر است آن جماعت در كلام خالق البريه زيادت كردند و بر حضرت ايزد علام اين حركت شنيعه آن جمعى لئام در كمال وضوح و آشكارا بود چنانچه فرمود :
* ( ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ) * بلكه حقيقت اين افترا و عوار آن اشرار بر اولو الابصار در نهايت كشف و آشكار است و آنكه ابتدا در كتاب واجب تعالى از ازراء بر نبى المصطفى نمود از فرقه ملحدين حضرت ربّ العالمين آن را نيز بر سيد المرسلين واضح و مبين گردانيد :
چنانچه گفت : و * ( لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ الْقَوْلِ وَزُوراً ) * و نيز حضرت عزّ و جلّ بواسطه خاتم الرسل بآنچه در كلام و احداث بعد ازو خواستند نمود بيان فرمود چنانچه گفت * ( وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِه فَيَنْسَخُ الله ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ الله آياتِه ) * يعنى يا محمد هيچ پيغمبر از انبياى مهيمن داور نيست پيش از تو الَّا آنكه چون شيطان القاى عداوت و طغيان در ميان امت ايشان انداخت هر يك آن رسول ايزد خلاق بعد از رؤيت اين عقوق و نفاق و تمرد و شقاق از امت خود ، درين دار المشقه از حضرت واهب العطيه التماس و استدعا بتضرّع و دعا تمنّاى مفارقت خود ازين سراى مشتمل بر رنج و عناد انتقال بدار الاقامة و الراحة نمود چنانچه حقايق احوال برگزيدگان ايزد وهاب درين كتاب كه بحضرت رسالتمآب نازل شد مذكورست و ذم و لوم و قدح و طعن آن قوم كه بوسيله ء