الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٧٥
جمع نمود رجعت و انابت و توبه و ندامت بحضرت رب العزت نمايد بهمان كار و عمل ناهنجار خود مستقيم و پايدار در ايّام حيات مستعار بود تا آنكه عقد امر بعد ازو بديگر رسيد كه آن سفيه آخر از در خرد كمتر ليكن در عصبيت و شدّت اغلظ و اكثر بود چنانچه قدح و طعن او در اغلظ احكام شرع سيّد الأنام بيشتر از بيشتر است و شمشير براى آنكه صاحب او بود برداشت و آن كس را انداخت و زنان كه با سيرى گرفته بودند با آنكه اكثر آن زنان حامله بودند بشوهران رد كردند من او را از قتال و جدال اهل قبله نهى و منع كردم منزجر و ممنوع نشد و گفت كه شما با كافران مهربانيد بجهت آن مرا از قتال آن جماعت منع مينمائيد اهل قبله را كافر ناميد با آنكه او بوسيله ء ظلم و ستم كه بآن مردم كرد باطلاق اين اسم برو احق و اولى و اليق و احرى بود و پيوسته و مدام او در شرايع و احكام دين سيد الانام خطاى تمام ميكرد و هميشه تهاون و تقصير در اوامر شرع نبى البشير و النذير مينمود و قائل بر غلظ خود بود چنانچه در بالاى منبر ميفرمود : كه ( كانت بيعتى لأبى بكر فلتة وقى الله شرها فمن دعا كم الى مثلها فاقتلوه ) مرا اطاعت و بيعت با ابى بكر از روى فلتت بود نه از روى فكر و رويت و تدبير و فطنت و حضرت ربّ العزت مرا از شر مثل اين بيعت بىرويت نگاهدارد و اگر كسى شما را بمثل اين بيعت دعوت و دلالت كند او را بقتل رسانيد كه كشتن او حلال است ازين كلام او ظاهر و بين و لايح و روشن گرديد كه بسيار از بيعت خود بابى بكر پشيمان و متحير بود و كلام ازين بغايت روشنتر در محضر انصار و مهاجر و جمعى ديگر از زبان خود ظاهر گردانيد چنانچه