الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٧٤
رسانيد و حجت خود را بر آن جماعت واجب و تمام گردانيد كه مبادا امت بعد از آن حضرت اختيار منافقان نمايند و تابع ايشان شوند و ائمه صادقين و اطاعت امناى دين ربّ العالمين را نسيا منسيا انگاشته لوازم شرايط متابعت بجاى نيارند تا آنكه نبى الأكرم كمال سعى و اهتمام در باب اوصياى آن حضرت عليهم الصلاة و السّلام بخير انجام و انصرام رسانيد مع هذا امت ترك شيوه ء اطاعت و متابعت نمودند و آنچه در خاطر داشتند از نفاق و عصبيّت در آن اتفاق نمودند :
و بر وصى آن حضرت خروج نمودند و بناحق بتصرف حق اولياى ايزد حق و اوصياى نبى المطلق گشتند :
اى زنديق اگر آنچه از آن فريق ظاهر شده بر من بيان كنم و تعداد آنچه رسول امجاد از معايب مستوليان ميراث رسول آخر الزمان اظهار كرده نمايم هر آينه آن مقدمه بغايت طويل گردد بدان كه سابق اين طايفه چون مقلد قلاده امر كه اهل آن حق و لايق و مستحق آن نبود نمود و بر منبر رسول ايزد معبود صعود نمود همان كه عجز خود را از قيام بامر امّت با حال خود استتمام و استطلاع نمود و دانست كه فكر و عقل و تدبير آن جاهل از معرفت تأويل جواب سايل قاصر و كاهل در بيان مسايل شرعيه و آداب احكام و سنّة سيد البريه است اظهار اقالت و ندامت از تقليد امت نمود چنانچه فرمود :
كه ( اقيلونى لست بخيركم و على فيكم ) مع هذا باز اقامت بر ظلم و جور و ستم نمود و راضى نشد كه آن همه گناه و ذلَّت و وزر و خطيئت كه بجهت خود