الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٧٠
مبارك خود در حق وصى خويش يعنى ولى ايزد تعالى و تبارك فرمود كه : من كنت مولاه فهذا مولاه و هو منّى بمنزلة هرون من موسى الَّا انّه لا نبىّ بعدى يعنى هر كرا من در ايام حيات مولى و حاكم او باشم پس اين مولى و حاكم اوست و آن مرا به منزله هارونست نسبت بموسى عليه السّلام الَّا آنكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود اين كلام از روى تعريض از حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم واقع شد و از صفات حميده و اوصاف پسنديده خليفه و نبى نيست كه كلام بيان كنند كه آن را معنى محصل بلكه در آن رضاى حضرت عزّ و جلّ نباشد پس نبىّ الرّحمه ازين كلام صدق التيام بر امت بالتمام واجب گردانيد كه بدانند چون نبوّت و اخوّت در نبى ، خلقت بيچون حضرت هرون و موسى بود و در آن كس كه نبى الاقدس او را بمنزله هرون نسبت بذات مقدّس خود گردانيد اين دو صفت معدوم بود البته او را خليفه بر امّت بمنزلت هرون گردانيد .
چنانچه موسى عليه السّلام هرون را بر بنى اسرائيل بالتمام خليفه بسعى و اهتمام گردانيد و از حضرت ايزد علام التماس و استدعاى خلافت آن حضرت براى امت نمود .
چنانچه فرمود كه * ( اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي ) * و ليكن حضرت رسول آخر الزّمان اگر بامت ميگفت كه شما تقليد احكام اسلام و ايمان بغير از فلان بحكم قادر سبحان جايز و رخصت بدانيد كه اگر خلاف كنيد بامر ايزد وهاب هر آينه بشما عذاب نازل گردد .
بيقين بموجب وعده ء حضرت رسالتمآب بر آن طايفه ورود و اتيان عذاب ميشد و باب انظار و امهال بنا بر قول رسول واهب متعال و خلل زوال يافتى