الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٣ - فصل ذكر بيان احتجاج حضرت فاطمه بنت رسول ايزد تعالى و تبارك بر قوم در وقت منع ضياع فدك
آنچه أنبياء و رسل حضرت عزّ و جلّ در سابق أمر و حكم كردند آن أمر و حكم فرض خدائيست از روى جزم و فضل و قضاى لازمست از روى حتم و عدل كه خلاف آن بر امّت ايشان أصلا جايز و رخصت نبوده و حضرت محمّد خاتم الرّسل نيز از جمله ء أنبياى اولو العزم خداى عزّ و جلّ است پس تغيّر حكم و أمر آن پيغمبر بر امّت او أصلا روا نباشد .
آنگاه بنت حبيب الله تعالى شروع در تلاوت اين آيه جلالت پايه نمود كه : * ( وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِه الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْه فَلَنْ يَضُرَّ الله شَيْئاً ) * .
شيخ الجليل ثقة الاسلام و المسلمين أبو علىّ الطَّبرسى رحمه الله در تفسير مجمع البيان بعد از نقل و بيان لغت و اعراب آيت و سبب نزول آن در تفسير و معنى آيه چنين بيان نمود كه : در روز أحد چون در ميدان جنگ و جدال بعد از شهادت حمزه ء عبد المطَّلب رحمه الله و بعضى از أعيان مسلمين شكست بر أصحاب رسول ايزد منّان افتاد ، و سنگى بر سر لب مبارك آن نبىّ ايزد تعالى و تبارك رسيد و دو سه دندان آن از رشته انتظام غير منتظم گشته لب و دهان مباركش مجروح شده در آن زمان يكى از أهل تمرّد و طغيان خود را بآن خلاصه ء دودمان دهر نبىّ عدنان رسانيده شمشير حواله ء پيشانى نورانى آن زبده ء دو جهانى نمود حضرت ديد كه آن شمشير باو خواهد رسيد چون بشعب قريب بود خود را بآن شعب جبل انداخته از نظر دو لشكر مخفى شد در آن أثناء آن كافر كه قصد آن سرور كرده بود بآواز بلند گفت كه : محمّد را كشتم و تمامى عرب را از شرّ او أيمن ساختم .
در آن هنگام شيطان حاضر بود چون استماع سخن آن مدبر نمود