الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٠٥ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام بر آن كسى كه قايل است بآن كه امراض بمعالجه ء اطبا صحّت يابد نه به شفاى حضرت ايزد تعالى
بدرخت امر معاودت فرمود در ساعت نخلت مراجعت بمقرّ خود نمود حكيم يونانى اين كلام حقانى چون از امير المؤمنين على عمرانى استماع نمود گفت يا ابا الحسن اين سخنان كه شما از محمد رسول عزّ و جلّ حكايت و نقل كرديد الحال آنها غائب و گذشته است و من از شما نشان از آن اقصر و معجز مختصر درين محضر ميخواهم حضرت ولى ايزد اكبر فرمود :
اراده خود را در طلب معجزه ظاهر گردان تا باستسعاد حصول آن مستظهر بلكه سر فراز و مفخّر گردى يونانى گفت : اينست كه من در خدمت تو حاضرم مرا بخوان ليكن من اجابت شما ننمايم تا شما را بيازمايم اگر مرا خواهى نخواهى بنزد خود بردى معلوم من گردد كه تو نيز بطريق ايشان صاحب آيه و نشان بىشبه و گمان خواهى بود . حضرت امير المؤمنين على ( ع ) گفت اگر آنچه گفتى چنان كنم آن همين براى تو آيه و نشان خواهد بود نه از براى ديگران زيرا كه بر تو معلوم است كه من ترا بقدرت خود بغير ارادت حركت تو چگونه بنزديك خود بردم و اين مقدمه آيه و نشان بر ديگران معلوم و خاطرنشان نگردد و چگونه معلوم ساير مردمان گردد كه من بغير اراده و اختيار تو بدون مباشرت بلكه بقدرت حضرت ربّ العزت ترا به جبر پيش خود برده حاضر كردم ، و ممكن است اى يونانى كه تو خود دعوى كنى يا ديگرى گويد كه : با هم ساختگى كردند و تو گوئى كه : من خود باراده و اختيار پيش شما آمدم در آن چون حركت آمدن شما معجزه ء من و نشان تمامى خلقان گردد ؟ پس اگر تو طلب آيه و نشان ميكنى بايد كه چيزى طلب نمائى كه آيه و نشان همه مردمان گردد يونانى گفت نيكو گفتى يا ابا الحسن