الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٩٨ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
مسكن و مآب احقابست .
صاحب صحاح اللغه نقل نمود كه حقب بضم حاء هشتاد سال است و بعضى اكثر از آن گفته اند و در بعضى نسخ معتبر بنظر مترجم احقر رسيد كه حقب سيصد سال است و صاحب تفسير جوامع الجامع گويد كه احقابا حقب بعد از حقب است يعنى يك حقب چون بگذرد حقب ديگر تابع آن حقب اول گردد من غير النهايه از كلام صدق التيام امير المؤمنين على ( ع ) ظاهر شد كه منكر ولايت آن حضرت را هرگز اميد نجات از دركات نيست ، و نيز از اصبغ بن نباته مروى و منقولست كه روزى حضرت امير المؤمنين على ( ع ) بر منبر بود در آن اثر ابن الكواء در برابر آن سرور آمد و گفت يا امير المؤمنين على مرا خبر ده از ذى القرنين كه آيا او پيغمبر بود يا پادشاه عصر ؟ و خبر ده از دو قرن او آيا از طلا بود يا از نقره ؟ حضرت امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه :
ذو القرنين پيغمبر خالق اكبر و پادشاه دهر نبود بلكه يكى از بندگان حضرت واجب الوجود و دوستان معبود بود حضرت رب الودود نيز دوست او بود و آن بنده محب نصيحت عباد از براى خداى تعالى نمود و حضرت رب العباد از جهت او نصيحت نمود ، و وجه تسميه او بذو القرنين آنست كه قوم خود را بعبادت و بندگى حىّ قيوم دعوت نمود آن طايفه شوم سخن او را بسمع رضا تلقى و اصغا ننمودند و شمشير بر فرق او زدند و او را از خود دور كردند آن بنده ناصح از آن قوم طالح يك حين غايب گرديد و پس از مدت مديد كه ظاهر گرديد باز دعوت آن قوم دور از رحمت ايزد مجيد را تجديد گردانيد و از آن قوم شديد بغير از جفا و آزار چيزى نديد و در دعوت مرتبه ء آخر بر قرن ديگر اسكندر زدند يا معشر امت سيد البشر در ميان شما مثل اسكندر موجود و حاضر است . از حضرت امام الناطق جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام مرويست