الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨٩ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
بيان احتجاج حضرت ولى ايزد معبود امير المؤمنين على عليه سلام الملك الودود بر بعضى يهود بر علوم چند باستعانت حضرت واجب الوجود صالح بن عقبه از حضرت امام الأمّة جعفر بن محمد الصادق عليه السّلام و التحيّة روايت كند كه چون ابو بكر هلاك شد و عمر خليفه گرديد و بمسجد حضرت محمد صلَّى الله عليه و آله آمده بنشست ناگاه شخصى درآمد و گفت : يا امير المؤمنين من مردى يهودى و علَّامه ء ايشانم و مسأله چند دارم و اراده آنست كه از شما سؤال نمايم اگر مرا بجواب آن مجاب و كامياب گردانى مسلمان ميگردم و از دين يهودى تبرّا نموده برگردم و تا زنده باشم از دين حنيف و ملت منيف هرگز برنگردم عمر گفت مسايل تو كدام است اعلام نماى يهودى گفت : مسأله من سه و سه و يكى است اگر شما توانيد كه ما را به جواب مستطاب گردانيد فهو المطلوب و اگر در ميان قوم كسى اعلم از شما باشد مرا بآن مرشد هادى دلالت و ارشاد نمائيد چون در آن هنگام امام المشارق و المغارب على ابن ابى طالب عليه سلام الله الواهب در مسجد حاضر بود عمر بجانب آن حضرت اشارت نمود كه بنزد اين جوان رفته مسائل و مطالب ازو سؤال كن كه بىشبه بجواب آن معزّز و كامياب گردى يهودى در ساعت متوجّه بجانب آن حضرت گرديد و گفت يا جوان مسأله ء من ، سه و سه و يكى است امام فرمود چرا نگفتى كه هفت است يهودى گفت :
من مردى جاهلم اگر مرا از سه اول مجاب نگردانى اكتفا به همين سؤال نمايم و ترا سؤال از سه ء ديگر و يكى آخر ننمايم حضرت امير المؤمنين على ( ع ) گفت : اى يهودى اگر مسايل ترا جواب گويم از ملت موسى ( ع ) رجعت