الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨٧ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
حضرت نبى الأمجاد پيوسته بواسطه ء جهاد كفره و اهل تمرد و عناد و هميشه در مدّت ده سال قتال و جدال با اهل ضلال از حاضر و بادى نمود و آن جماعت را ما لا يعد و يحصى مقتول گردانيد و طوايف بسيار از عرب بسيف گذرانيد و بعد از اتمام حجت بر اهل كفر و ضلالت اصلا با آن طايفه مدارا بكلام و مقاساة بغير صمصام با آن لئام ننمودى و هيچ وقت اختيار سير مسافرت ننمود مگر وقتى كه مستعد و متجهّز بقتال دشمنان و اهل ضلال مىنمود .
يهودى گفت يا على قوم نصارى را در حقّ عيسى ( ع ) گمان چنانست كه آن حضرت زاهد و بىنياز از دنيا بود و اصلا ميل بمستلذات آن ننمود .
امير المؤمنين على ( ع ) فرمود :
قوم نصارى درين باب صادقند و عيسى ( ع ) ازهد قوم خود بود اما حضرت محمد مصطفى ( ص ) ازهد تمامى انبياء بود و آن حضرت سيزده زن داشت سواى جوارى و امانى كه گاهى آنها بشرف صحبت خدمت سيد الأنبياء مشرف مىشدند هرگز آن جماعت خوان مائدت بخدمت نگسترانيدند كه بر آن طعام باشد و هرگز رسول عزّ و جلّ نان گندم كه برو حلال بود اكل ننمود و سه شب پياپى آن نبى ايزد تبارك و تعالى شكم از نان جو هرگز سير نكرد و اكثر اوقات بر جوع صبر مينمود و چون آن پيغمبر جليل القدر وفات نمود درع آن نبى المحمود در نزد يهودى مرهون چهار درهم بود و زرد و سفيدى نگذاشت اين كنايه از نقره و طلاست يعنى از سيد عالم دنانير و دراهم بعد از فوت ايشان ميراث نماند با آنكه از اكثر امصار و بلاد تحف و هدايا بجهت آن نبى الأمجاد و غنايم ميفرستادند مع هذا يكدرهم و يك دينار از آن