الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨٥ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
و تو اى عمير بن وهب بصفوان بن اميّه از روى جهل و تعصب گفتى كه اگر مرا دين و عيالمندى نمىبودى من ترا از شر محمد مستخلص ميگردانيدم صفوان گفت : كه من دين ترا بر ذمّه ء خود گرفتم تا مؤدى گردانم و دختران ترا با دختران خود در يك مكان صيانت و محافظت نمايم بلكه مراقبت احوال ايشان من كلّ حال نموده در انصرام و انجام سرانجام بنات تو سعى تمام فرمايم خلاصه آنكه هر گونه سلوك كه با دختران خود معمول گردانم با بنات شما نيز همان شيوه و سلوك مسلوك نمايم هر چه از نيكوئى و ضرر كه بدختران من وصول و حصول آن متصوّر باشد بدختران تو نيز رسد تو از بعد استماع اين سخنان عداوت نشان كه نسبت بمن نمودى و بصفوان گفتى كه اين مقدمه را پنهاندار و به هيچ احدى از اقربا و خويشان ظاهر مگردان اما بزودى تجهيز سفر من نماى و مرا بسرعت بصفوف مدينه روانه فرماى تا بآن مكان رفته محمد را بقتل آرم و ترا با ساير اعدا از خوف او برهانم آمدن تو باين محل بواسطه قتل منست در ساعت عمير بن وهب گفت يا رسول الله و الله بخداى عالم قسم است كه راست گفتى و من شهادت ميدهم كه خدا يكى است و تو رسول و فرستاده ء ايزد تعالى و تقدّسى پس آنگاه كلمه ء طيبه شهادت اشهد ان لا اله الَّا الله و اشهد انّ محمدا رسول الله بر زبان راند و بصدق چنان مسلمان شد و امثال اين معجزات از آن سيد البريات زياده از آنست كه حصر و شمار آن بصد داستان مذكور و بيان توان نمود يهودى گفت :
يا على قوم نصارى گمان چنان دارند كه عيسى بن مريم از گل مرغى خلق نمود و نفس در او دميده آن طاير را طيران فرمود امير المؤمنين على ( ع )