الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٨٠ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
سيّد البشر بحال آن پسر ننمائى يقين وفات خواهد يافت در ساعت حضرت رسالت ( ص ) برخاست و ما نيز با آن حضرت برخاسته روانه شديم ، و چون بخانه آن مؤمنه رسيديم همان كه چشم سيد عالم بدان پسر متألم ، افتاد گفت اى دشمن خداى از سر اين بنده ء خدا دور شو در همان زمان شيطان از آن پسر دور گشته در ساعت برخاست و صحيح و سالم بر حضرت رسول ايزد علام سلام كرد و آن پسر هميشه در عسكر ما ميبود . اى يهودى اگر زعم تو آنست كه عيسى عليه السّلام كوران مادرزاد را بدعا و نفس شفا ميداد بدرستى و تحقيق كه رسول حضرت ايزد حقيق كار و عمل از آن افضل و اكمل كرد و آن مقدمه چنان بود كه قتادة بن ربعى مرد صحيح و صبيح الوجه بود و در جنگ احد نيزه بر چشم آن بنده حضرت ايزد مطيع محمد ( ص ) رسيد و حدقه ء آن در ساعت ساقط گرديد آن مرد مؤمن حدقه ء چشم بدست خود گرفته بخدمت سيد عالم آمده معروض رأى انور آن پيغمبر جليل القدر گردانيده كه اى رسول واحد مهيمن اگر چه هر سر را در وقت ضرورت يك چشم كافى است و مرا اميد شفاعت شما در آخرت و نجات از ذلت است ليكن زن من چون مرا بدين حال مشاهده و ملاحظه نمايد بغض و عداوت من ظاهر فرمايد بلكه اصلا با من اخلاص و سازش ننمايد . حضرت رسول مجيد چون اين كلمات شنيد در حال حدقه ء چشم از دست او گرفته بر مكان خويش گذاشت و عين آن مطيع سيد المرسلين صحيح و سالم گشت و نور وضوء آن زياده و احسن از چشم ديگر ايشان شد ، و نيز عبد الله بن عبيد در غزوه حنين با عسكر سيد النبيين بود در هنگام جنگ و پيكار در آن روز يك دست او از زخم كفّار