الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٧٩ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
كه اين آب بر تمامى بدن تو رسد كه بىشبه حضرت شافى على الاطلاق ترا ازين بليه شفا دهد آن مجذوم بموجب فرموده عمل نموده بنحوى از آن الم صحّت يافت كه گوئيا هرگز اسناد آن كوفت بايشان نشده و او مسند اليه بان بليه نبود ، و نيز شخص عربى ابرص كه اكثر محال بدنش متبرص شده بود آن حضرت همان نوع آب دهان در ظرف آب انداخته بآن مبروص داد بمجرد مسح موضع برص بآن آب از يمن لعاب حضرت رسالتمآب صحت يافته در حال در كمال تندرستى و مسرت گشته بمنزل و مآب خود مراجعت و معاودت نمود و بعد هذا هرگز تصور حقائق آن مرض در قوه ء متخيّله ء او نگذشته و پيوسته بوسيله ء تصديق نبوّت آن حضرت و اطاعت و متابعت او انقياد آداب و احكام شرايع دين و ملت آن نبى الرحمه كار دنيا و آخرت او بر صحت و استقامت بود . اى يهودى اگر ترا گمان چنان باشد كه حضرت عيسى ( ع ) ذوى العاهات را شفا و صحت ميداد روزى حضرت رسالتمآب با بعضى از اصحاب نشسته بود كه ناگاه عورت از در درآمد و گفت يا رسول الله ( ص ) پسرم مشرف بر موت شده با آنكه هيچ نوع مرض در بدن او متعرض نشده و اصلا كوفتى ازو ظاهر نيست سواى آنكه چون ميل بطعام مينمايد و اظهار اشتها و شوق آن ميفرمايد همان كه طعام به نزد او حاضر ميگردانم دهندره برو طارى گردد و چندان فعل قيام مىنمايد كه از هوش بيرون رفته مدهوش گردد و بعد از مدتى كه بهوش آيد في الفور شروع كرده الجوع الجوع گويد و چون طعام حاضر گردانم باز بهمان طريق چندان تثاؤب نمايد كه از هوش رود الحال كار بجائى رسيده كه قريب الموت گشته اگر يك لمحه ديگر توجه اى