الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٢٩ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
ناقه ء صالح عليه السّلام با او تكلم ننمود و به نبوت آن حضرت شهادت نداد ، ما در بعض غزوات با حضرت سيد البريات همراه بوديم كه ناگاه روزى شترى فرياد كنان بنزد آن رسول آخر الزمان آمد در آن محل خداى عز و جل آن بىزبان را نطق و بيان ارزانى داشته گفت :
يا رسول الله فلان بن فلان كه مالك منست چندان بحمل استعمال نمود كه پير شدم و چون الحال قدرت و توانائى بار و سفر ندارم اراده نحر من دارد پناه و روى براه بغير درگاه شما يا رسول الله نديدم پناه باين آستان ملايك پاسبان آوردم . حضرت رسول كسى بطلب صاحب شتر فرستاد چون مالك آن شتر حاضر شد حضرت رسول الله گفت :
يا فلانى اين بعير از تو مشتكى است و چنين و چنين مىگويد ، گفت :
يا رسول الله راست ميگويد الحال چون پناه بخدمت شما آورد من اين شتر را بشما بخشيدم ، رسول الله آن شتر را از بار آزاد گردانيد ، و وقتى ما در خدمت آن سرور حاضر بوديم كه اعرابى با شتر و مدعى ديگر در نزد آن پيغمبر ايزد اكبر حاضر شدند و آن كسى كه شتر در نزد او بود آن مرد آن شتر را از يهودى خريده بود مدعى شتر بر او دعوى نمود كه شتر مال تو نيست و تو اين شتر را از من بعنوان دزدى متصرف شدى هر چند او مىگفت كه من اين شتر از فلان يهودى ابتياع نمودم مفيد نيفتاد و مدعى شهود گذرانيد كه متصرف شتر اين بعير را دزديد ، بالاخره آن مرد شتر را تسليم خصم نمود و گفت : يا رسول الله شهود او بناحق گواهى دادند ، در آن اثنا شتر به حكم و امر خالق اكبر بنطق درآمد و گفت : يا رسول الله ( ص ) اين مردى كه متصرف من بود ذمه او از من برى