الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٢٤ - ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على عليه السّلام بر بعضى از احبار يهود
گرفته از نظر اصحاب مخفى گردانيد پس آنگاه بحضرت رسول الله گفت يا نبى الله ( ص ) از اين تحف جنت كه واهب بيمنت بشما متحف و مهدى گردانيده تناول فرماى كه احدى از اين طعام بهشت را بغير نبى و وصى او در دار دنيا تناول نميكند . حضرت سيد الانام و من با فرزندان بالتمام از آن طعام تناول كرديم و الحال من بوى حلاوت و مزه ء آن در كام خود مىيابم .
يهودى گفت : يا على آنچه فرمودى بر حق است ، اما نوح نبى الله ( ع ) صبر بسيار در ذات خداى عز و جل نمود و تنذير قوم خود فرمود ، در هنگامى كه تكذيب آن حضرت نمودند حضرت امير المؤمنين على ( ع ) گفت :
چنين بود اما محمد ( ص ) صبر در ذات ايزد اكبر نمود در هنگامى كه قوم او تكذيب آن حضرت ميفرمودند و سنگ ميزدند و از شهر ميراندند و ابو لهب ببالاى كوه ايشان را زنجير بپاى گذاشته مع هذا آن نبى الورى معذرت براى خود از قوم مىخواست در آن زمان حضرت خداى تعالى چون ديد كه امت بسيار بسيار زحمت و مشقت بحضرت سيد البريه ميرسانند بفرشته كه جميع كوهها در تحت امر و فرمان اويند ، وحى فرستاد كه جاهل كوه را بشكاف بايد كه در تحت امر و حكم حضرت محمد ( ص ) باشى و هر چه آن پيغمبر آخر الزمان ترا مأمور به آن گرداند امر آن را مطاع دانسته معمول گردان اين كوهها را بر سر اين كفره پهن گردانم و همگى ايشان را هلاك سازم .
حضرت گفت : يا حائيل من برحمت عالميان مبعوث گشتم و شب و روز دعا و التماس من بحضرت خالق البريه اينست كه بار خدايا هدايت امت من نمائى كه ايشان جاهل و نادانند و يحك يا يهودى يعنى خير و خوبى به تو