الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣١٩ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در خطب كه مؤدى فرمود از آنچه متعلق بتوحيد خداى مجيد و تنزيه او است
ايزد علام استماع نمود گفت شهادت ميدهم كه اين كلام تو حق و مبين و در كمال ظهور و تبين است و تو بمكان خلافت و امامت اولائى اولى و احق از ديگران كه بناحق مستولى بر آن مكان گشتند و مسلمان شد .
شعبى روايت كند حضرت امير المؤمنين على ( ع ) روزى از شخصى و از فردى شنيد ، كه گفت : آنچنان خداى است حضرت ايزد خلاق كه از سبع طباق محتجب است ، حضرت امام الامه او را امر بحد دره نمود پس از آن گفت باو ويلك يعنى ويل بر تو باد بدرستى كه خداى عز و جل ارفع و اجل است از آن كه از چيزى پنهان و محتجب گردد يا از او چيزى محتجب و مخفى باشد ، منزه است و مقدس ذات خداى اقدس كه محوى نيست بر او مكان و مخفى و مشتبه نيست بر او چيزى در زمين و آسمان آن مرد گفت : يا مولى ، آيا من بوسيله ء اين سوگند و يمين و بگفتن اين كلمات كافر و بيدين گشتم ؟ حضرت امير المؤمنين على ( ع ) گفت : نى ليكن تو قسم بخداى عالم نخوردى اما ترا كفاره لازم است زيرا كه تو قسم بغير ذات حضرت خداى عالم ياد نمودى .
از حضرت امام الهمام جعفر بن محمد الصادق عليهما السّلام مروى و منقول است كه حبرى از احبار يهود بخدمت حضرت امير المؤمنين على عليه سلام الملك المعبود حاضر شد و گفت يا امير المؤمنين ( ع ) پروردگار تو از كدام وقت بود ، يعنى در چه وقت پيدا شد حضرت امام الأنام گفت : مادرت بر تو بگريد كدام وقت ذات واجب الوجود موجود نبود تا كسى تواند گفت كه ذات ايزد معبود از چه وقت بود بلكه ذات حضرت عز و جل قبل القبل و بعد البعد در ابد و ازل بود اولش را بدايت و نهايتش را غايت نيست ، جميع غايت منتهى بنزد اله غنى گردد و هر غايت را