الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣١٥ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در خطب كه مؤدى فرمود از آنچه متعلق بتوحيد خداى مجيد و تنزيه او است
متعال در افعال ما و قدر حضرت واجب تعالى شأنه در اعمال ما است ، و به غير اين در باب قضا و قدر ظن ديگر بحضرت واحد قادر مبر كه آن ظن مهبط و مبطل اعمال و وسيله ء عقاب و نكال في يوم لا ينفع بنون و لا مال است .
آن شخص چون اين جواب از آن ولى ملك الوهاب و وصى حضرت رسالتمآب استماع نمود ، گفت :
يا مولى من از جواب شما به غايت فرحناك و شادمان گشتم ، و حضرت واجب الوجود بىشبهه و داد از شما شاد و راضى باد .
ايضا در باب قضاء و قدر مروى و منقول است كه : مردى از حضرت امير المؤمنين على ( ع ) از قضا و قدر ايزد اكبر سؤال نمود ، آن حضرت در جواب فرمود كه :
قايل مشويد كه خداى عز و جل خلايق را بر نفس ايشان موكل به نوعى گردانيد كه اصلا ايزد تعالى را در آن دخل نيست ، چه اين اعتقاد باعث فساد است ، زيرا كه از اين ضعف و عجز خداى تعالى لازم آيد ، و نيز قايل مشويد بآن كه حضرت ايزد مختار اجبار بندگان بر فعل معاصى و اكراه ايشان بر عمل مناهى مينمايد ، چه از اين لازم آيد كه حضرت قادر عالم را ظالم دانيد ، ليكن قايل شويد بآن كه هر خير و عمل نيكوئى بتوفيق خداى سميع بصير است و هر شر و عمل بدى بخلاف رضاى حضرت واجب تعالى است .
اما علم حضرت واجب الوجود عالم سابق است بر جميع آن و واقف و شاهد است بر آن در نزد اهل سير مروى و منقول است كه : روزى مردى بخدمت حضرت امير المؤمنين