الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٠٤ - ذكر بيان احتجاج حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در خطب كه مؤدى فرمود از آنچه متعلق بتوحيد خداى مجيد و تنزيه او است
راهب گفت : يا شيخ مرا خبر ده از حقيقت آن چيزى كه از براى خدا نيست ، و آن از نزد حضرت آله منان نه و قادر سبحان را علم بآن نيست ؟
چون ابو بكر اين سه سؤال از راهب شنيد مرتعش گشته مانند بيد بر خود لرزيد ، اصلا جواب آن بلكه سخن در هيچ باب از ابو بكر سارى و جارى نگشته ، و مدتى صم و بكم نشسته بعد از آن روى به اصحاب و ياران آورده گفت :
ابى حفص ( عمر ) را براى من طلب نمائيد ، چون عمر حاضر شد و در نزد ابو بكر نشست ، ابو بكر گفت :
ايها الراهب مسائل خود را از عمر سؤال كن يحتمل كه مشكل تو در نزد او حل گردد .
راهب متوجه بجانب عمر گرديد و اسئله كه از ابو بكر استعلام نمود ، از عمر نيز به پرسيد ، از او نيز جواب با صواب نشنيد ، و عمر و ابو بكر بعد از تحير فراوان گفتند يحتمل كه عثمان از عهده جواب اين سخنان و مسائل خفيه رهبان بيرون آيد و ما را اعلام و اعلان بآن گرداند ، شخصى به طلب عثمان فرستادند ، چون عثمان در محضر ياران خود حاضر شد ميان راهب و عثمان آنچه فيما بين او و ياران پيشين گذشت مذكور گرديد ، اصلا جواب نشنيد و اهل اسلام را باعتقاد غير سداد خود ناتمام ديد ، گفت : اين اشياخ اعيان كرام در طريق معرفت آداب شرايع و احكام پيغمبر خود خام و عالم به شرايط اسلام نيستند ، چون راهب اين كلام بىنظام خود را بانجام رسانيد ، في الفور از آن مقام برخاست و اراده ء خروج از مسجد سيد الانام نمود .